در این یک روز، به شدت درگیر مفهوم هولوگرافیک شدهام، دلیل خیلی سادهای هم
دارد، مطالعه کتاب "جهان هولوگرافیک" نوشتهی "مایکل تالبوت"
با ترجمهی "داریوش مهرجویی"، کتابی که انصافاً جز پُرفروشهای شهر کتاب
محسوب میشد، هر چند که کتاب را در منزل داشتیم، منتها تا کنون قسمت نشده بود که
آن را مطالعه کنم.
برای من از آن کتابهای سخت بود، کتابهایی که به زور در آن پیش میرفتم، اول
به خاطر مباحث علمی که مطرح کرده و دوم به خاطر پراکندهگویی نویسنده، که به نظر
من از جذابیتهای آن کاسته است، آنقدر این جذابیت برای من کم شد که در لحظهای
احساس کردم ادامه دادن این کتاب نه تنها مفید نیست، بلکه تلف کردن وقت است.
در مورد مباحث علمی، موضوعات مطرح شده شامل مباحثی از دو علم پزشکی (مغز و
اعصاب) و فیزیک (کوانتومی) است، در مورد توضیحات علم پزشکی باید بگویم که علاوه بر
گیج کنندگی در من، چیز قابل توجهی برای عرضه نداشت و در مورد فیزیک که یک زمانی
تخصص خود من بوده، از آن هم گیج کنندهتر و سختتر بود، در مباحث علمی، استفاده از
اسامی دانشمندان مختلف در مکانهای مختلف بیشتر به این سردرگمی دامن میزد و علاوه
بر آن تلفیق داستانهای بیربط و علم هم عجیب روی مخ میرفت. در واقع کتاب تلاش
کرده بود تا علمِ پیچیده را برای عوام قابل فهم کند منتها در این کار عملاً ناتوان
بوده است.
آخرین نقد هم به پرشهای بیجا در جایجای کتاب (البته تا اینجایی که مطالعه
کردهام) برمیگردد، مثلاً در مورد زندگینامهی یک دانشمند صحبت میکند، ناگهان
بحث عوض میشود و کاملاً علمی میشود و در همان مباحث به ظاهر یکپارچه هم پیوستکی
کافی را ندارد.
تا اینجا تنها در مورد مسائل (به قول دوستان) فنی صحبت کردیم، اما برای کسانی
که کتاب را ندیدهاند باید بگویم که زیر عنوان اصلی کتاب که جهان هولوگرافیک است،
این توضیح کوتاه نوشته شده: نظریهای برای توضیح تواناییهای فراطبیعی ذهن و اسرار
ناشناختهی مغز و جسم. هولوگرافیک در واقع تصاویر سه بعدی هستند که بیشتر در فیلمهای
علمی تخیلی آنها را دیدهایم، تصاویر سه بعدی که ماده نیستند و طبیعتاً قابل لمس
هم نمیباشند و کلیات یک جسم یا منطقه و ... را به صورت سه بعدی نمایش میدهند.
حالا کتاب در تلاش است تا بگوید که اگر همهی دنیایی که در آن زندگی میکنیم اینگونه
باشد، خیلی از اتفاقات نادر و غیرقابل توضیح (مثل جابجایی جشم با ذهن) قابل فهم و
توضیح میشوند، در واقع یک مُدل کلی برای درک جهان.
بله، من کتاب را تمام نکردم، منتها از نوشتن این متن یک هدف را دنبال میکردم،
آن هم پیدا کردن کسانی است که شاید با موضوع دنیای هولوگرافیک راحتر از من ارتباط
برقرار کردهاند و شاید حتی از این موضوع لذت هم برده باشند (مثل مترجم این کتاب و
دوستانشان که انسانهای فرهیختهای هم هستند)، کسی که از موضوعی لذت برده باشد،
در انتقال بهتر آن حتماً موثر خواهد بود. من هم به دنبال تاثیر بیشتر از علمی تازهتر
هستم آن هم با کمک خوانندهی دوست داشتنی مثل شما.
با تشکر فراوان
*سریال تهران پلاک یک که مدتی است که از شبکهی تهران در حال پخش است، در ابتدا تبلیغی پخش میکند، از همراه اول، در این تبلیغ یکی از بازیگران مجموعه از اولین و دومین اختراعات و اکتشافات صحبت میکند و در آخر نتیجه میگیرد که همه اولیها را به خاطر دارند و دومیها .... مهم نیستند، دقیقاً با همین عبارت. لازم است به شرکت محترم یادآور شویم که آقایان عزیز و محترم، خاطر مبارک هست که سیم کارتهای شما چقدر پول از جیب مردم خارج میکرد؟ و حداکثر خدماتی که ارائه میداد، مکالمه و پیامک بود! حالا بعد از اینکه ایرانسل (همان دومی که به ظاهر مهم هم نیست) خدماتی مثل اینترنت و اماماس و ویترین و ... را ارئه کرد، شما هم به جنبش افتادید و تکانی به خودتان دادید و اتفاقاً در این موارد دومین هستید، حالا با پُر رویی میگوئید دیگران مهم نیستند، روتوبرم!