جام جهاني
من هم خوشحالم
اما فقط همين يك بازي را ميخواهند خوب بازي كنند يا همهي بازي را مثل بازي سنگ تمام ميگذارند.
تا جام جهاني هنوز راه است
به اميد موفقيت
من هم خوشحالم
اما فقط همين يك بازي را ميخواهند خوب بازي كنند يا همهي بازي را مثل بازي سنگ تمام ميگذارند.
تا جام جهاني هنوز راه است
به اميد موفقيت
ميخواستم براي تماشاي يورو۲۰۱۲ تلپ شوم، گفته بودم در پست قبليها، نه اينكه خجالتي هستم! عطاي تلپي را به همان عزبها بخشيدم و افتادم پي خريد آنتن ديجيتال.در اين شهر هر جا سرك كشيدم، اثري از آنتن ديجيتال نبود، رفتم توي مغازهي كامپيوتري و گفتم:آنتن ديجيتال داريد؟ انگار به عمر مبارك كلاً يك همچين موجودي را زيارت نكرده باشد، نگاه عميقي كرد در چشمانم و بعد از تاملي كوتاه و لبخندي از سر اينكه بالاخره جملهي مناسب را پيدا كرده باشد، بلند گفت: ديجيتالم كجا بود؟!
سرتان را درد نياورم، آخرالامر آنتن را در يك كافي نت پيدا كردم، چند:۲۵ تومن -با تخفيفش؟ -حالا چون شمايي، ۲۴ تومن! در حال رد و بدل كردن جنس و پول هستيم كه همكار كافينتي ميگويد، با آنتن هوايي بايد بگيريها -چي؟آنتن هوايي؟ -بله،اينجا اونقدرها قدرت نداره كه! تازه بايد خونت تو مسير آنتن باشه؟ خونت كجاست؟
بعد از يك بحث كوتاه، دلم را به دريا ميزنم و آنتن را ميگيرم، تنها با اين شرط كه اگر كار نكرد، پس بياورم، خوشحال از كافينت بيرون زدم و به سمت ورزشگاه خانگي دويدم ... سرتان را درد نياورم، كار نكرد، دست از پا درازتر برگشتم، تا پس بدهم اين دستگاه .... -اين آخرييش بود،فكر كنم خراب هم بود!!! ببخشيد، بذاريد از يكي از دوستام براتون بگيرم ... باز سرتان را درد نياورم، رفتم خانه و ديدم اي دل غافل، اين آنتن دست دو است كه!! جهنم و ضرر، فوتبال را نشان بدهد، بازي هلند را ببينيم، بعد براي ثمين از پاسهاي تودر تيم محبوبش صحبت كنيم و آن لاين تبريك بگوييم ... كه باز كار نكرد، آنتن را دم پنجره، بيرون پنجره و پشت بام ميبريم، افاقه نميكند.
ميروم مينشينم كنج اتاق، طوري كه دوربين روي من باشد و آرام آرام به سمت صورت برسم تا كلوز آپ شود، خودم هم خيره و مغموم به دوربين نگاه ميكنم، در حالي كه زانوان غم بغل زدهام و صداي پس زمينه همراه آهنگي غمناك با ريشههاي حماقتبار! ميگويد:
حسين جان! من وجدانت نيستم كه بيدار شدم، من عقلتم كه بيدار شدم،منطقي باش،هم پولت رفت، عجب داغي! هم فوتبال را از دست دادي، عجب مصيبتي! هم به شعورت توهين شد (در دست دوم خريدن و خراب انداختن) عجب اوشگولي! هم ... تصوير كلوز آپ است كه خودم٬ ميگويم: هم و زهرمار،فردا اون كافينت رو٬ رو سر صاحابش خراب ميكنم.
گفتم برنامهاي داشتم كه فراموش كرده بودمها، نگو براي همين كافينتي است كه الان دارم وبلاگم را از آن آبديت ميكنم، حواسم را بايد جمع كنم، هي يادم ميرود ...اه
پينوشت:
به ثمين عزيز هم باخت هلند را تسليت عرض ميكنم، انشالاه باخت آخرش باشد.
فكر كردن به مرگ،زندگي را عوض مي كند.!؟
دوم اينكه اوضاع روحي و رواني مناسبي ندارم، به اين خاطر كه آخر هفته ي فوق العاده اي را پشت سر گذاشته ام و حالا در غم دوري از آن اتفاق مي سوزم، حتما شما هم تجربه كرده ايد، براي من دارد بيش از حد پيش مي آيد.(اتفاقات خوب كه حرف است،اصل موضوع دل تنگي دليل اين اتفاقت است).
واقعا احساس نا اميدي مي كردم، انگار سرنگ تلخ حال بد را به من زده باشند، حالم بد شد، چه كار بايد مي كردم؟ فبلم رنگو را گذاشتم، آن بخشي را گذاشتم كه رنگو با روح غرب ملاقات مي كند، تنها يك بار ديگر آنرا ديدم، اميد شايد بر نگشت،اما روح سرزمين غرب را دوست دارم، به حركت وادارت مي كند: هيچ كس نمي تونه از داستان خودش بكشه كنار.
سوم هم ارتباط من با نويسنده هايي است كه روايت هاي داستاني آنها را در همشهري داستان خوانده ام، اول كه تجربه ي كتابفروشي جرج اورول بود،كه خيلي جاهايش را با جرج بزرگ همزاد پنداري كردم و دومي ساراماگو بود،كه حالا دارم مي خوانم، شماره ي ارديبهشت همشهري داستان را مي گويم، ارتباط او با گذشته چقدر شبيه حال و هواي من است، نمي گويم شبيه روايت من و خانم ننه، منتها من را برد به همان موقع ها، خيلي با حال بود.خيلي. مخصوصا جايي كه خودم شروع كردم به ساختن خانه ي قديمي خانم ننه، هماني كه دو طبقه بود، هماني كه تنور داشت، هماني كه يك بار گفتم،بعد شروع كردم به ساختن مسير خانه ي خانم ننه تا خانه ي احمد بابا (پدر پدرم)، تمام جزئيات در و ديوار و ورودي و حياط و خانه و باغ را، بعد سرك مي كشيدم توي طويله و نشخوار گوسفنداني را نگاه مي كردم كه نوه ي نوه ي نوه ي نوه ي نوه ي نوه ي نوه ي نوه ي نوه ي آنها را ديشب خورده ام. چه مي گويم، حسش را بي نقص منتقل كرده بود، تا جايي كه من هم تجربه كرده ام.
چهارم اين حال بدم بي ارتباط با اين مردمان نيست ها، زماني بود كه شهر كتاب بودم و در رشت، آنجا اگر مي خواستم حركتي كنم، كاري مي كردم كه با كلاس به نظر برسم،حتي اگر نبودم،ايجا بد است، اينجا بايد كاري كني كه بد بخت به نظر برسي، هي بنالي، هي غر بزني ، هي ...منم دارم از اين جا غر مي زنم نه؟پس بي خيال.