به نام خدا
بیشتر کارمندهایی که من در زندگی خود
با آنها برخورد داشتهام، رفتار خاصی بروز میدادند که نشان از بیاعتمادی نسبت به
مقام بالا دستی داشته است، در موارد افراطی (که کم هم نیست) این بیاعتمادی به
نوعی احساسات شدید منفی (مثل تنفر) هم تبدیل میشود، تنفر از کسی که الان رئیس من
و ما هست، تنفری که همهی بدیهای عالم را در یک فرد به نام رئیس جمع کرده
است.
برعکس این موضوع هم صادق است، یعنی بیاعتمادی
و شکایت رئیس از کارمند، که اکثراً شکایت از بیمسئولیتی و درست انجام ندادن کارها
و گاهی بیکفایتی نسبت به مسئولیتهای کوچک سپرده شده به کارمند است.
مطمئن هستم که خیلی از خوانندگان محترم
این نوشته هم با این موضوع درگیر بودهاند، موضوع برخورد دو نفر در محیط کار، یکی
فرمانده و دیگری فرمانبُردار. البته اعتقاد بنده بر این است که اکثر این
رفتارهای خاص از جانب هر دو طرف یک سو تفاهم بزرگ است، نه کسی که مسئولیت دارد
انسان بدذاتی است و نه کسی که زیردست است، انسان بیکفایت، منتها مجموعهای از
رفتارهای زنجیروارِ اعتماد برانداز و عدم امکان گفتگو (که اغلب به شرایط کار مربوط
میشود) بین این دو طبقهی کاری باعث این سوتفاهم شده است. نبود آموزشهای لازم در
این دست برخوردها هم، داستان دیگری است.
حالا که چی؟ حالا میخواهم چه بگویم؟
آقایی که شما باشی، خانومی که شما باشی، عرضم به حضور انورتان، که من هم در محیط
کار یک رئیس دارم و هم کسانی که باید به آنها دستور بدهم، یعنی از هر دو طرف (به
قول معروف) میکشم و پُر از حرفهای هر دو طرف معامله هستم، گاهی حرفهایی که میشنوم
اعصابم را خورد میکند و گاهی موقعیتهای کُمیکی است که بیا و ببین. آخرین نمونهی
این حرفها را دیروز و پریروزها از زبان رئیسام شنیدم که یک تفاوت اساسی با تمام
حرفهایی داشت که تا حالا شنیده بودم.
وقتی از مشکلات برخی از کارگران صحبت
میکردیم، بحث به کلیت جامعه تعمیم پیدا کرد و مشکلات مردم و جامعه و تحریم و ...
را که مرور کردیم، یک جایی احساس کردم که اشک در چشمهایاش جمع شده است، باور نمیکردم،
کسی که میشناختم به هیج وجه آدم احساساتی نبوده و نیست و از همه مهمتر، رئیس من
است، کسی که باید نمونهی بارز یک شیطان رجیم باشد، اما حالا رفتاری را از خود
بروز میداد که نه تنها برای من جالب بود، بلکه تمام تفکر کارمندی من را به چالش
میکشید و کشید.
توضیحات پاراگرافهای اولیهی این
یادداشت، تماماً نتیجهی اشکهایی بود که رئیسام ریخت و قدر صد مقالهی
علمی-آموزشی برای من ارزش داشت.همین.
پینوشت:
عید قربان را از طرف یک قربانی به همهی
دوستانم تبریک عرض میکنم، امیدوارم این عید برای همهی شما خوشیُمن و پُر از
شادی باشد.
علاوه بر این، ظاهراً مذاکرات 5+1 از
دید هر دو طرف امیدوار کننده بود (گوش شیطان کر)، این موضوع را هم به شما تبریک
عرض می کنم و البته برای آقای ظریف که به علت کمردرد در نشست خبری روی ویلچیر
نشسته بودند، هم آرزوی سلامتی داریم.