زیارت
به نام خدا
روزگار را میبینی! زمانی بود که برای سفر به مشهد له له میزدیم، اتفاقاً نه سرمان شلوغ بود و نه جیبمان خالی، خیلی هم سرخوش و شاد بودیم و امکان سفر بود، اما نشد، با تمام شرایط خوب بودن، نشد، ماند و ماند تا در بدترین شرایط ممکن، بزند به سرمان و راهمان را بکشیم و بیاییم زیارت، خود من یکی که تا تاکسی از خیابان کاوه توی طبرسی نپیچید و چشم ما به جمال آن زرد قشنگ باز نشد، باور نمیکردم. اینقدر باور نکردنی بودها.
برای همهی خوانندگانم دعا میکنم، برای همهی همکارانم هم دعا میکنم، برای همهی ایرانیها هم دعا میکنم و برای صلح، صداقت، انسانیت، ، شادی، برادری، عشق و بوسه هم دعا میکنم.
تو هم دعا کن
و زیر لب ذکرت را بگو:
السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا
تنها با دست نمی نویسم: پا نیز، همواره، همراهی نویسنده را می خواهد. استوار، آزاد و دلیر می دَوَد، گاهی بر دشت، گاهی بر كاغذ.((نیچه))