عذرخواهی مردانه
دلم برای نوشتن تنگ شده است، خیلی وقت است که درست و درمان پشت سیستم ننشستهام و با دقت این کلیدها را فشار ندادهام. ببین ما را، میدانم که مقصر اصلی این ننوشتن خود من هستم.
از این بخش وجودم خیلی خوشم میآید، تنها بخشی از وجود من است که به من احساس شجاعت و نترسی میدهد، تنها بخشی است که فکر میکنم مرد هستم، اینکه پای اشتباهام میمانم. آنقدر جرئت دارم که بگویم من بودم، تقصیر من بوده، تاواناش را از خودم بگیرید و ... این روزها مفهوم مردانگی برای من همین است و بیچاره آن نامردی که با دورغ سعی میکند اشتباهات خودش را گردن دیگری بیاندازد و ...
از تمام دوستانی که در این مدت به این وبلاگ سر میزدند، ممنونم، بعضیها را میشناسم و خیلیها را هم نه، ولی ممنونم از تک تک شان.
با من بمانید، تا روزی که حرفی برای در میان گذاشتن داریم.
همهی شما را دوست دارم.
تنها با دست نمی نویسم: پا نیز، همواره، همراهی نویسنده را می خواهد. استوار، آزاد و دلیر می دَوَد، گاهی بر دشت، گاهی بر كاغذ.((نیچه))