پاییز فصل نوشتن
یک چیز جالب در مورد پاییزهای من این بود که هر چه وبلاگ درست کرده ایم، در فصل پاییز بوده، همه هم در آذر ماه.
همین وبلاگ، پلاک 54 و این آخری یافتم.
راستی وبلاگم 3 ساله شد.
یک چیز جالب در مورد پاییزهای من این بود که هر چه وبلاگ درست کرده ایم، در فصل پاییز بوده، همه هم در آذر ماه.
همین وبلاگ، پلاک 54 و این آخری یافتم.
راستی وبلاگم 3 ساله شد.
همیشه در زندگی روزهایی پیدا میشود که احساس کنید، مسیر زندگی در حال تغییر است. کمی به چپ یا کمی به راست، اتفاق خیلی خاصی هم نیوفتاده، تنها همین احساس با شما همراه است.
چیزی در درونم تغییر میکند و بیرونم را عوض میکند.
آخرین نمونهای که من با آن برخورد داشتم، در فیلم "RED2" با بازی "بوریس ویلیس" است، بمبی خطرناک گم شده و سفارت ایران در لندن، خریدار آن است. چهرهی ایرانیها به شدت نزدیک چهرهی اعراب و گاهی شبیه القاعده (ریش بلند و سیبیل کوتاه) ترسیم شده است، آیکیو در حد جلبک و رفتارهای به شدت زشت و زننده و فارسی را با لهجهی افغانی یا من درآوردی صحبت میکنند.
سال گذشته و در فیلم "ARGO" این موضوع به وضوح نمایش داده شده بود، دوستان بسیجی هم در یک حرکت تاکیدی، خالصانه و مخلصانه، جایزهای تهیه کردند و بردند دم در سفارت سوئیس (حافظ منافع آمریکا در ایران) تحویل دادند، خدا البته خیرشان بدهد، زحمت کشیدند، مشکل را هم از بیخ لابد حل کردند، اما این جوایز باعث دیده نشدن فیلم نشد.
فیلم سومی که شاید دربارهی روابط آمریکا و ایران بوده است و به موضوع صلح و رابطه پرداخته است و اتفاقاً ایران را با اعراب یکی میداند، فیلم "white-house-down" است و آنقدر ما را با اعراب یکی میداند که نام رئیس جمهور ایران را "الشریف" گذاشته است، در اشاراتش هم کماکان ایران و اعراب را یکی میداند.
شاید شما هم از این دست فیلمها دیده باشید، شاید وقتی یک چهرهی ریشو، فارسی را به صورت تابلو و با لهجه صحبت میکند، شما هم مثل من لجتان در آمده باشد، نمیدانم، تنها چیزی که میدانم این است که ما در این دنیا، نه تنها چهرهی بدی از خود ارائه دادهایم، بلکه همان چهره را هم ناقص و مخدوش به جهانیان ارسال کردهایم، چهرهای شبیه صدام و قذافی و ...
به نظر شما حالا باید چه کار کنیم، لعنت به تاریکی یا روشن کردن شمع؟
قبرِ باز، اسم آخرین فیلمی است که دیدم، فیلمی در ژانر ترس که در سایت IMDB امتیاز 6.4 را دارد، هر چند که به قول یکی از دوستان: ما فیلم با امتیاز پائینتر از 7.5 را اصلاً نمیبینیم منتها با همین دوست در مورد فیلم که صحبت کردم، خوشش آمد، من هم از یک خط توضیح تصمیم گرفتم فیلم را تماشا کنم.
داستان فیلم: مردی در گودالی پُر از جسد به هوش میآید و هیچ چیز قبل از بیهوشیاش را به خاطر ندارد.
گفتم که فیلم در ژانر ترس است، منتها خیلی ترسناک نیست، چون خیلی خیالپردازم، فیلمهای ترسناک نگاه نمیکنم، این یکی ترساش کم بود، یک جورهایی جز فیلمهای زامبی هم محسوب میشود، منتها زامبیهای این فیلم احمق نیستند، خیلی هم هوشیارند و حرف میزنند.
خلاصه به دیدنش میارزد.
همین وبلاگِ جدیدی که راه اندازی کردهایم را ببینید، www.yaftam.blogfa.com
من خودم واقعاً لذت میبرم، آخرین مقالهاش در مورد ماموریت سوئیفت بود، ماموریت فضاپیمای سوئیفت، روی بخش فضاپیما تاکید بیشتری میکنم، چون وقتی خودم برای اولین بار کلمهی ماموریت سوئیفت را در گوگل جستجو کردم، مطالب زیادی در مورد شبکه سوئیفت بین بانکی پیدا کردم (همین شبکهای که بانکهای ایرانی در استفاده از آن تحریم هستند) و البته مطالبی هم در مورد "تیلور سوئیفت".
بگذریم، همین آخرین مقاله من را بُرد به سالهایی که دانشجو بودم و کلهام بوی عجیب قورمه سبزی میداد و مدتی هم در رصدخانهی ابنصلاح همدانی، شهر همدان پلاس بودیم، عجب دورانی بود.
برایم همه چیزی که مربوط به فیزیک میشود جالب است، به فضا و نجوم، جالبتر. مقاله را دوست بسیار عزیزم "حامد احدی" ترجمه میکند و برای من میفرستد، من هم یک نگاه کلی و بعد روتوش و آماده سازی جهت انتشار، منتها در این آماده سازی، خودم هم کنجکاو میشوم بیشتر بدانم، مثلاً در یک جایی ازمقاله به هزینه ساخت راکتی اشاره میکند که همین فضاپیمای سوئیفت را با آن به فضا پرتاب کردهاند:51 میلیون دلار.
به نظرم رسید که هزینهی پرتاب شاتلها را هم پیدا کنم، ده برابر این رقم بود، هر بار پرتاب 500 میلیون دلار، اتفاقاً روسها هم شاتلس ساختهاند با نام :بوران که از نمونهی آمریکایی خود، یک سر و گردن بالاتر بوده، منتها تنها به دلیل همین هزینهی زیاد، قید استفاده از آن را زدهاند و خلاص.
خلاصه اگر بخواهم روده درازی کنم، خیلی حرف برای گفتن هست، لذت دانستن همین چیزها برای من زیاد است، دانستن عظمت اتفاقاتی که در اطراف ما افتاده، یا در حال اتفاق است.
خیلی شبیه نمونهی آمریکایی است، مگه نه؟ شاتل را ول کن، آنتونوف را بچسب.
*روز جمعه، با همکاری یکی از دوستان قدیمی، وبلاگی به راه انداختیم که محتوای علمی دارد، در واقع کار اصلی بر دوش "حامد احدی" عزیز است، مطالب درجهی یک فیزیک را ترجمه میکند و برای اشتراک زیبایی و لذتِ دانستن، آن را به اشتراک میگذارد، لطفاً سر بزنید و ما را در راستای بهتر کردن مطالب آن یاری نمائید.
www.yaftam.blogfa.com
به محض شنیدن خبر، برای روحش فاتحه خواندم و دعا کردم، خدایش بیامرزد.

عکس از همشهری آن لاین
امروز از آن روزهایی بود که حوصلهام رفته بود، رفته بود نمیدانم کجا، هنوز هم نیامده.
انگار برای گفتن حرفی آمدهام، دویدهام و دویدهام، برای رسیدن عجله داشتم، از نفس نفس زدنم معلوم است، حالا که رسیدهام، حالا که در آستانهی در ماندهام و برای روی پا ایستادن، نیازمند آویزان شدن به چهارچوب هستم، حالا و دقیقاً حالا، فراموشی من را در برگرفته، یادم نمیآید برای چه آمدهام، با چه کسی کار دارم، چه حرفی دارم، تنها چیزی که به خاطر دارم این است که کار خیلی مهم با آدم خیلی مهمی داشتم.
حالا که تو اینجایی، حالا که تو را دیدم، فکر میکنم تو همان آدم مهمی هستی که آمده بودم ببینمت و شاید حرف مهم من هم همین جمله است: دوستت دارم.
1-این روزها نبودم، زنده بودم، نوشتنی هم در کار بود، منتها... بهانهی بیانتها.
2-امروز موفق شدم گزارش 100 روزهی آقای رئیس جمهور را تماشا کنم، آقای رئیس جمهور در حال مطالعهی کتاب "دا" هستند، میدانستید؟
3-قرار است چینیها به کرهی ماه بروند، فردا پسفرداس که عبارت مشهور :Made In China را توی آسمان تماشا کنیم.
4-پرسپولیس هم در صدر جدول نماند، یادم باشد دم گوش دوستان پرسپولیسی داد بزنم: یاشاسین تراختور.