فرهنگ مهم مطالعه

در راستای صحبت‌های فرهنگی دیروز، باید نظر خودم را هم بیان کنم، نظر یک فرد عادی از قشری که از همه لحاظ متوسط محسوب می‌شود (این که چرا یک نظر متوسط می‌تواند مفید هم باشد بعداً صحبت می‌کنیم) همان طوری که عرض کردم، فرهنگ‌سازی یک عبارت کلی است که با فرمول‌هایی ساده می‌شود قدم‌هایی مثبت برای آن (حالا در هر زمینه‌ای) برداشت و یکی از این فرمول‌های ساده مطالعه است، به به، خود این عبارت هم نیاز به فرهنگ‌سازی دارد! این را قبول دارم و می‌پذیرم که ایجاد فرهنگ مطالعه در جامعه، کار بزرگی محسوب می‌شود، اما به نظرم از بیشتر فرهنگ‌سازی‌های دیگر مثل فرهنگ‌سازی در زمینه‌ی رانندگی، احترام و ادب، کار و تلاش، پس‌انداز و ... این یکی مهم‌تر است، دلیل من برای اهمیت این زمینه از فرهنگ اجتماعی ساده است، شما وقتی مطالعه می‌کنید دایره‌ی دانسته‌ها و حس‌ها و موقعیت‌ها و خیلی چیزهای دیگر را در خود افزایش می‌دهید، مثلاً وقتی یک کتاب می‌خوانید که شخصیت اول آن یک قاتل است، کسی که به عمد یک قتل را انجام نداده، تنها بر اثر حادثه دچار قتل شده است، آن وقت اگر کتاب تاثیرش را گذاشته باشد، در زندگی خود سعی می‌کند که در موقعیت منجر به قتل قرار نگیرد و یا اگر کسی را در آن موقعیت دید، بهتر می‌تواند او را درک کند، چرا اینقدر توضیح می‌دهم، با کتاب خواندن با تجربه‌تر می‌شوید، بدون سفر و بدون هزینه‌ی زیاد (چه مالی و چه جانی) همین خود نکارنده، بعد از خواندن کتاب «بادبادک‌باز» اثر نویسنده‌ی افغان «خالد حسینی» به خوی نژادپرستانه‌ی موجود در خودم پی‌بردم، هم در خودم و هم در اطرافیانم، منتها تا قبل از آن خودم را انسان نژادپرستی تصور نمی‌کردم و اگر مورد این سوال واقع می‌شدم که آیا قوم، ملتو یا گروه‌ی وجود دارد که از شما برتر یا پست‌تر باشد؟ جواب من هیچ قوم، ملت و گروه‌ی بود اما این ساده‌اندیشی بود، به نوشته‌های قبلی خود رجوع کردم و خطاب‌هایم را به اقوام و گروه‌های مختلف از با دیدی جدید، مطالعه کردم و به این نتیجه رسیدم با کتمان این حقیقت، چیزی عوض نخواهد شد، پس شروع کردم دور شدن از چیزی که به نظرم نادرست بود و این را مدیون کتاب  و مطالعه هستم.

پ.ن: البته باید عرض کنم که مدتی کار کردن در شهر کتاب به من فهمانده است که الزاماً آدم با مطالعه، آدم باشعوری نیست و برعکس، پس مطالعه تنها فاکتور نمی‌تواند باشد، هر چند که مهم است. والا.

 

فرمول فرهنگ‌سازی

چند مدتی است که حال و روز دهان و دندانم خوب نیست، به علتی بسیار ساده، من به تازگی موجودی به نام دندان‌پزشک را کشف کرده‌ام که می‌تواند برخی از مشکلات دندانی بنده را حل و فصل کند، برای همین یک برنامه‌ی مدون ریختم تا دهان خودم را سرویس کنم و در اولین گام اقدام به کشیدن دندان‌های عقل کردم، دندان‌های عقل بی‌آزارم را یکی یکی کشیدم و البته الان مثل چی پشیمان هستم، چرا؟ چون دندان‌های عقلم فقط در دهانم حضور داشتند و هیچ مشکلی برای من به وجود نیاورده بودند، نه دردی، نه کرمی، نه مرضی ... اما اکتشاف تازه‌ام گفته بود که: دندان‌های عقل را در اولویت قرار بده، ما هم چنین کردیم و پشیمان شدیم.

دکتر قرار بود بر روی برنامه‌ی مدون من نظری کارشناسانه و کارگشایانه بدهد، بنابراین فرستاد تا از کل فک و متعلقات عکس بگیرم و برای‌اش ببرم، من هم رفتم یک سلفی از فک وحشتناکم گرفتم و آمدم، دکتر که عکس را دید، گفت: دراز بکش. دراز کشیدم و دهانم را باز کردم، سرش را در دهانم فرو بُرد و با اشاره به تک تک دندان‌های موجود در دهانم می‌گفت: این درد داره؟ این چی؟ این؟ اینم درد نداره؟ ... بعد از سفر علمی در دهانم بازگشت چند دقیقه‌ای سکوت کرد تا من از او پرسیدم که: دکتر جان چی شده؟ مریضی بدی دارم؟ من تحمل شنیدن دارم، بگو دکتر. دکتر رو به من اسمم را پرسید: گفتی اسمت چی بود؟ نام و نام خانوادگی را به فارسی صحیح برای‌اش اعلام کردم و او هم شنیده‌هایش را با نامی که زیر عکس نوشته شده بود مقایسه کرد، درست بود، رو به من گفت: با این دهن و دندون تو باید الان تو درد خر غلت بزنی!

در مورد حادثه‌ی پیش آمده در گروه اجتماعی خانوادگی کمی صحبت کردیم و تمام اعضای گروه به این نتیجه‌ی اساسی رسیدند که من در مورد بهداشت دهان و دندان دچار فقر فرهنگی هستم و باید مدت‌ها قبل درباره‌ی من پروژه‌ی فرهنگ‌سازی انجام داده می‌شده که نشده، این طور وقت‌ها که نگاه شماتت بار سایرین را (هر چند از راه دور) بر روی خودم حس می‌کنم، به فکر فرو می‌روم و به دنبال علت و علل اشتباه‌های احتمالی می‌گردم، در این مورد هم این اتفاق افتاد ولی من از واژه‌ی فرهنگ‌سازی فراتر نرفتم، چون این عبارت خیلی کلی بود و باید چه اتفاقی در من یا برای من می‌افتاد تا بشود گفت فرهنگ‌سازی روی داده است، نه فقط درباره‌ی دندان، بلکه درباره‌ی همه‌ی چیزهایی که تا پایان زندگی با آن‌ها روبرو خواهم شد.

...

به نظر من این فرهنگ‌سازی جنبه‌های راحت‌تری هم دارد، یک فرمول دارد که با گسترش کاری خاصی در جامعه می‌شودتوقع داشت فرهنگ عمومی بالا رفته است و می‌شود کاری کرد که فردی در ابتدای دهه‌ی چهارم زندگی خود با مشکل فرهنگی روبرو نباشد. به نظر شما آن فرمول ساده می‌تواند چه چیزی باشد؟