هنگام
برای نوشتن هیچ وقت دیر نیست
فقط امیدوارم کسی که میخواند
به موقع باشد
برای نوشتن هیچ وقت دیر نیست
فقط امیدوارم کسی که میخواند
به موقع باشد
میخواهم بگویم که در هر جریان بدی که اتفاق میافتد باید به جای گشتن دنبال مقصر، علت را پیدا کنیم و بدانیم که تمامی آدمهایی که در این کشور زندگی میکنند، در مورد اتفاقاتی از این دست مسئول و (متاسفانه) مقصرند، میخواهم بگویم اما احساس میکنم، این جمله هم کلیشه و تکرار شده است، تکرار شده و مثل مردن آدمها تنها با یک "ای بابا" ختم به خیر میشود.
آدمي وقتي شاد است، شاد يعني از آن شاديهاي واقعي، نه از اينها كه توي شبكهي خانگي اين روزها منتشر ميشود و به اسم شاد و شادي به خورد خلقالله ميدهند، نه حتي از آن شاديهاي همراه قهقهه، همراه انرژي و بالا و پائين پريدن.
آدمي وقتي شاد است، از آن شاديهايي كه پدر وقتي خبر قبولي فرزند را ميشنود و سنگين و رنگين، لبخند ميزند و تبريك ميگويد، از آن شاديهايي كه مزرعهدار محصولاش را ميفروشد و حاصل زحمتاش را در دست ميگيرد و به سمت خانه حركت ميكند تا براي همسرش گوشوارهي نو و براي پسرش، لباس مرد عنكبوتي بخرد.
آدمي وقتي شاد است، از اين شاديهاي اول، همه چيز رنگي است، درختان و زمين و آسمان و در و ديوار و همسايه و همكار، همه و همه رنگي است، آرزوها و خيالها و اتفاقات و خاطرات هم رنگي است، يك گرماي خاصي دارد اين رنگ وقت شادي.
آدمي وقتي شاد است، وقتي است كه بايد گفت: خوش به حالش.
سوال کلیدی در هنگام شام این بود: آقا کسی میدونه این روز ولنتاین تاریخچهش چیه؟
همه به هم نگاه کردند و در سکوت موجود فهمیدند که خبری از جواب نیست، بحث باید ادامه پیدا میکرد، برای همین هر کسی دربارهی اولین روزی که روز ولنتاین را کشف کرد، صحبت کرد، در کنسرت، در نمایشنامهی هملت، از زبان دوستدختر سابق، توی تاکسی و از این جور چیزها.
سوال اول بحث اما همه را درگیر کرده بود، کسی وقت سرخاراندن نداشت یا دلش نمیخواست، بغلی بگیر خوان قرعه فال به نام ما خورد که در این مورد تحقیق و تفحص کنیم، در پیچ و خمِ فکر کردن به نحوهی تحقیقات بودم که دیدم دو لیوان دلستر را بالا رفتهام و وجدانم درگیر روز عشق بوده است. ای داد بی داد.
پدربزرگ از اتفاقاتي كه در تهران ميافتاد خبر داشت، براي همين تصميم گرفت كه فرزند دلبرش را از شلوغي بيرون بكشد، رفت تهران، شم خوبي داشت يا بر حسب اتفاق، پدر را 21 بهمن پيدا ميكند و برميگردد، نرسيدهاند كه خبر را ميشنوند.
-براي برگشت وقت هست، فعلاً بمان. اين را پدربزرگ به پدر ميگويد.
بعد از 35 سال شايد اتفاق سادهاي به نظر برسد، اما براي من اين اتفاق خيلي مهم است، اتفاقي كه نشانهي مسئوليت پدربزرگ به پدر است، ارتباط پدر با پسري كه مرد شده ولي هنوز دل پدر براي پسر شور ميزند.
پدربزرگ از اين ريزهكاريها زياد دارد و من عاشق اين ريز كارهاي بزرگ اويم.
از کی میخوای شروع کنی برای کنکور بخونی؟
از شنبه دیگه میخوام دروس خوندنو شروع کنم!
بگذرد این روزگار سخت تر از سخت
بار دگـــــر روزگار چون شکـــــــر آید
در این چند روز سبد کالایی در بین مردمی که واقعاً به آن نیاز داشتند توزیع شد و اتفاقاً عدهای از مردم شریف که نیازمند این سبد کالایی نبودند و اشتباهی در لیست دریافت سبد قرار گرفته بودند، بعد از انتظار در صفهای طولانی و دریافت سبد کالا، آن را به نیازمندان اصلی که در لیست دریافت نبودند، تحویل دادهاند.
واقعاً برنامهریزی مسئولان هم در نوع خود بینظیر بود، در این سرمای هوا، برای همهی مردم در چادرهای تعبیه شده، وسایل گرمایشی و مناسب برای پذیرایی قرار داده شده بود، حتی در بعضی مکانها روزنامه برای مطالعه هم بود و البته دولت بابت مراکز توزیعی که امکانات رفاهی و در خور شان مردم نداشتهاند، عذرخواهی کرده است.
بعد از برنامهریزی موفق کنترل جمعیت زیاد در روز سینمای رایگان که مردم و مسئولین همواره با لبخند از این موفقیت بزرگ یاد کردهاند، موفقیت در توزیع سبد کالا در کمتر از یک هفته میتواند یکی از امیدهای بازگشت تدبیر در کشور باشند. جا دارد که در همین زمان و مکان، از تمامی مسئولین تشکر کرد و دست تک تکشان را به گرمی فشرد.

تا هر وقت معجزه چكيد، من بي بهره نمانم
خدا گفت: همين دستانت معجزه هستند، فكر كن.
زمانی که جوانتر بودم و محدودیت لباس پوشیدن از چیزی که امروز هست، خیلی بیشتر بود، نقل قولی شنیدم از یک شهید بزرگوارکه به نظرم خیلی حکیمانه آمد، نقل قول هم اشاره به همین لباس پوشیدن بود، نقل قولی با این مضمون که اگر لباس تن جوان ما بد است و ما او را مجبور میکنیم که آن را نپوشد، چه چیزی را جایگزین لباس میخواهیم به او پیشنهاد دهیم. دقیقاً مشکل را میدانست، اینکه حکومت در کوچکترین چیزها (مسائل شخصی و سلیقهای) دخالت میکرد و طرح مناسبی هم نداشت.
برخی از مردم و مسئولین هنوز در همان زمان و زمانه سیر میکنند، هنوز هم در چیزهای سلیقهای مثل لباس و تزئینات و غیره (در مواقع حادتر به تفکرات) هم کار دارند و در این موقعها باید رجوعشان داد به گفتهی آن شهید عزیز.
مسافرخانه رنج است یا تبعیدگاه اینجا
غرض رنجیدن ما بود - از دنیا - که حاصل شد
مکن ای زندگی عمر مرا دیگر تباه اینجا
1-
تلفـن همــراه آدم، جای جــــیغ و جـــــار نیست
ای بـــرادر جان، ببین اینجا کســی بیکار نیست
حرف گفتی، مـــــغز خوردی، جان من آرام باش
حرف آرام است که، در گوش مردم خار نیست
2-
اتفاق خیابان جمهوری هر ببیندهای را به شدت متاثر میسازد، مخصوصاً چهرهی کسی که هم ترسیده، هم اینکه میدانی الان زنده نیست و بدتر از همه این که لحظهی مرگش را هم میبینی.
مرگ تنها اتفاقی است که هر روز میافتد و هر روز هم میبینیم و هر بار هم تازه است، هر اتفاق مهمی است، اتفاق عظیمی است.
3-
مداح معروف هم بعد از آخرین شاهکارش واکنش نشان داده و گفته است که بیبیسی و رادیو اسراعیل دروغگو هستند و هر حرفی که دربارهی او زده شده، مصداق عمل نکرده و ثواب برده است.
