چاي داغ است، من هم تعريف كردن را دوست دارم، دوست دارم ليوان در دستم باشد و من از ديروزها و پري‌روزها بگويم، از روزهايي بگويم كه رفته‌اند، شيرين گذشته‌اند يا تلخ فرقي نمي‌كند، دوست دارم بگويم تا چاي داغ كمي خنك شود، حس خوب را منتشر مي‌كنم، آن قدر خوب كه وجد مي‌آيم و روده دراز مي‌كنم و ادامه مي‌دهم تا چاي سرد شود و قابل خوردن نباشد، براي خودش دوباره چاي مي‌ريزد و به حرف‌هاي من گوش مي‌كند، همين چاي دوباره، من را مي‌برد به روزهايي كه با كوتاه‌ترين شعرها، پرواز مي‌كردم، روزهايي كه ....