هستهای من
امشب کمی دیر سر زدم به این وبلاگم! وای دیدی چه شد؟ علتاش تنها و تنها این بوده و هست که تا دیر وقت مشغول کار بودیم و حسابی آسفالت شدهایم، عیبی ندارد که! عوضاش مرد شدهایم رفته پی کارش.
امروز تنها کار نبودها.
زمزمه زیر لبمان تنها و تنها همین چند جملهی ناقص است که میگوید:
وقتی تو نیستی
نه هستهایمان آنگونهاند که باید
نه بایدهایمان آنگونه که هست.
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۳۹۱/۱۰/۱۱ ساعت 1:9 توسط حسین
|
تنها با دست نمی نویسم: پا نیز، همواره، همراهی نویسنده را می خواهد. استوار، آزاد و دلیر می دَوَد، گاهی بر دشت، گاهی بر كاغذ.((نیچه))