آیا؟
آه که این مذاکرات هستهای چقدر نفسگیر است! هر چقدر میخواهم از هیجاناتش دور باشم، نمیشود، هر چقدر میخواهم از دست سنگاندازان خارجی و داخلی حرص نخورم، نمیشود که نمیشود، خودمان کم بدبختی داریم، خودمان کم فکر و ذکر داریم، این هم اضافه شد. عدهای هم در داخل هستند، همین بیخ گوش خودمان، همین همسایه و دوستمان، همان همکار پُرسر و صدایمان و غیره و ذالکمان، انگار نه انگار!
این طرف میز وزیر خارجهی آمریکا (همان شیطان عظیم) و آن طرف میز، برادر عزیز و ارزشی، محمدجواد ظریف، دارند به هم نگاه میکنند، دارند به هم لبخند میزنند، انگار جان کری در مورد سانترفیوژها جُکی، چیزی تعریف کرده که کاترین اشتون هم آن وسط ریسه میرود! خوب بعد از سی و خوردهای سال همین دور یک میز نشستن کلی اتفاق بزرگی است چه برسد به این گرم صحبت کردن، گاهی حس میکنم (مخصوصا، با اطرافیانی که در فوق ذکر شد) فقط من یک نفر به موضوع حساسم، آیا؟
...
تنها با دست نمی نویسم: پا نیز، همواره، همراهی نویسنده را می خواهد. استوار، آزاد و دلیر می دَوَد، گاهی بر دشت، گاهی بر كاغذ.((نیچه))