نمایشگاه کتاب
1-حال من خوب است، تنها کمبود کتاب دارم، این کمبود کتاب از ماهها پیش وجود داشت، حالا اما مثل یک مریضی مزمن که به مرحلهی حاد میرسد، علائماش مشخص میشود و اذیت میکند، این علائم تنها یک دلیل دارد برای مشخص شدن: نمایشگاه کتاب تهران. پارسال به نمایشگاه سر زدم، تنها بودم، کتابی میخواستم برای اینکه این تنهایی را فراموش کنم، پیدا نکردم، اما نفس کشیدن در هوای کتاب خوب است، آرام میشوم.
2-همان پارسال برای یک چیز دلم میسوخت، غرفهی کتابهای مذهبی و دینی-تخصصی که خیلی سوت و کور بود، من وقت ناهار آنجا بودم، خودم هم گشنه بودم و تنها در غرفههای ذکر شده، آدمهایی بودند که داشتند جلوی چشم همه غذا میخوردند و خالی بودن و خیلی چیزهای دیگر را به رُخ میکشید.
3-در این دنیا چه خبر است؟ انتخابات ایران؟ بحران سوریه؟ خداحافظی کریمی از فوتبال؟ ... یا نمایشگاه کتاب؟ از همهی بدیها پناه میبریم به کتاب، یک کتاب خوب. الاهی آمین.
تنها با دست نمی نویسم: پا نیز، همواره، همراهی نویسنده را می خواهد. استوار، آزاد و دلیر می دَوَد، گاهی بر دشت، گاهی بر كاغذ.((نیچه))