روزی که گذشت ، بهترین روز کاری من در شهر کتاب بود .
نه به این خاطر که بعد از مدت ها با مسئول بخش کتاب هم شیفت نبودم ، نه ،
واقعا روز خوبی بود.
صبح ، بعد از بیدار شدن و آپ دیت وبلاگ سر کار رفتم و سر کار خیلی خلوت بود و
می شد چند کتابی ورق زد ، کتاب جدید خانم "عرفان نظرآهاری" فوق العاده
بود و اسمش : "با گچ نور بنویس".
کتاب "گل های معرفت" از "اریک امانوئل اشمیت" هم در جمع
خوندیم و شرط می بندم موقع تمام شدن اگر هر کدام از ما تنها بود گریه می کرد و
باید اعتراف کنم بعد از مدت ها یک داستان درست و درمان خوانده بودم و این از صدقه
سر همکاران خوبم بود.
یک خانم سن بالا از من پرسید که آیا از "بیژن نجدی" کتاب داریم یا
نه؟ بله گفتم و به سمت قفسه مربوطه حرکت کردم ، این خانم یک همراه داشتند که
معرفیشون کردند . . . همسر جناب "نجدی" هستند.
باور کنید باورم نمی شد که روبروی من خانم "پروانه محسنی آزاد"
باشند و این ملاقات ، روز را از حالت خوب به حالت فوق العاده ارتقا داد و کاش بیشتر
وقت بود برای صحبت ، نه در مورد بیژن نجدی بلکه در هر زمینه ای باعث رشد می شدند.
در مورد حرف های من و خانم محسنی آزاد به زودی توی وبلاگ می نویسم ولی در مورد
شعر های قشنگ نظر آهاری برای فردا می تونم قول بدم به شرط حیات و وصلی اینترنت. و
کتاب "گل های معرفت" را هم گیر آوردید حتماً بخونید.مال نشر چشمه است.
یا علی مددی