آداب بی قراری
روز ی که گذشت من "نه"شنیده بودم و این برای من سنگین بود ، حالا تو بشین برای من صغری و کبری بچین که روانشناس های ینگه دنیا ، فلان گفته اند و بهمان ، که باید قدرت "نه" شنیدن را در خودمان افزایش دهیم و جنبه داشته باشیم ، جنبه ی وقتی که واقعیت یا حقیقت (چه می دانم فرقشان چیست) مثل پتک میخورد توی فکت و تا سقف سرت را خورد می کند و تازه لبخند هم باید بزنی و بلند برای همه اعلام کنی که اتفاقی نیفتاده ، اطمینان بدهی که زنده ای و داری عادی ادامه می دهی ولی خدا وکیلی کار سختی است .
از وقتی در آریانا پادیر کار می کنم ، این کلمه ی کذایی را زیاد شنیده ام ولی با خودم کنار می آمدم که به محصولم و خدماتم "نه" گفته اند ولی وقتی می فهمی طرف حساب خودت هستی ، . . . بی قرار شده بودم سعی کردم فکر نکنم ، با کار ، با وراجی ، با بلند بلند کتاب خواندن ، با این طرف و آن طرف دویدن و در نهایت با پفک. . .
زنده به خانه رسیدم و همان آدمی بودم که صبح از خانه بیرون زده بود ، تنها با این تفاوت که یک "نه" شنیده بودم . همین.
تنها با دست نمی نویسم: پا نیز، همواره، همراهی نویسنده را می خواهد. استوار، آزاد و دلیر می دَوَد، گاهی بر دشت، گاهی بر كاغذ.((نیچه))