سی سال! یک عمر!
روزی که گذشت ، جمعه بود
روز کاری من با دو ساعت تاخیر
غرق در مقالات همشهری جوان بودم قبل از عزیمت به کار ، که یادم رفت صبحانه بخورم ،(میزان فرو رفتگی در بحر تفکر و تدبر را دارید که؟) هر چند یک وعده غذایی را از دست دادم ولی دو هزاریم افتاد که سیمون دوبوار زن بوده است و نه مرد (سیمون اسم پسر بود یا دختر؟) و 50 سالی هم با ژان عزیز(پل سارتر) زندگی کرده ، طرفدار حقوق زنان بوده و در یک کلمه پدر فمنیسم است .
نیمه ی کاری قبل از ناهار جز اتفاقات ریز روزمره چیزی نبود برای نوشتن ولی در نیمه دوم . . .
یک کتابفروش داشتیم که از بابت کتابهای خوبی که داریم از ما و مدیریت مجموعه تشکر فراوان کرد و گفت در رودسر خودش به این کار شریف مشغول است ، ســـــــــــــــــــــــی سال!!!!!! دهه شصت دوران طلایی بود ، دهه هفتاد بد نبود ولی این اواخر اوضاع افتضاح شده و زده توی کار کتاب درسی و دانشگاهی و تخصصی.
شاید این حرف ها برای شما هم عادی باشد و یا شاید نمونه های زیادی مثل این دیده باشید ولی این اولین بار بود که یک کتابفروش با سابقه سی ساله را از نزدیک می دیدم ، حس عجیبی بود.
تنها با دست نمی نویسم: پا نیز، همواره، همراهی نویسنده را می خواهد. استوار، آزاد و دلیر می دَوَد، گاهی بر دشت، گاهی بر كاغذ.((نیچه))