سرماخوردگی
تازه از خواب بیدار شدهام، در واقع تازه بیخوابی به من هجوم آورده، ساعت 5 صبح است و من در حرکتی استثنایی بیدار هستم، کمی البته حالم خوش نیست، کمی سرماخوردهام، فردا باید برای مراسم رقص و پایکوبی آماده باشم، به دکتر هم همین را گفتم، گفتم اگر حالم بد است هر کاری که لازم است انجام بدهد تا من فردا و پسفردا سرپا باشم، دکتر هم یک نگاه عاقل اندر سفیه به سمت من روانه کرد و گفت: پسر جان، موضوع سرماخوردگیتو زیادی جدی گرفتیها!
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۳۹۲/۰۸/۰۷ ساعت 5:0 توسط حسین
|
تنها با دست نمی نویسم: پا نیز، همواره، همراهی نویسنده را می خواهد. استوار، آزاد و دلیر می دَوَد، گاهی بر دشت، گاهی بر كاغذ.((نیچه))