دندان سفید امید
با سلام، امیدوارم حال همهی شما خوب باشد، این روزها هوا خیلی سرد شده است، هر چند در ایام بهار آزادی هستیم، اما خوب هوا سرد است، هوای رابطهها هم سرد است، دیروز آقای رئیس جمهور میزان سردی هوا را شخصاً چند درجه جابجا کردند، نمیدانم چه بگویم، کاش آقای رئیس جمهور آن حرفها را نزده بود، حداقل چند شب راحت میخوابیدیم، احساس خوب میکردیم، احساس میکردیم که بعضیها مثل بنز دارند برای این مملکت کار میکنند، هر چند مطمئن هستم دستهایی برای این مُلک زحمت میکشند که شاید هیچ وقت هم دیده نشوند، تلاشی میکنند که آدمی را شرمگین میکند، بله میدانم این چنین انسانهایی هم هستند، چه میشد امامزادهی ما هم شفا میداد، حداقل جلوی چشم ما، آنوقت با هر شفا ندادنش گوشهای را برای تفکر و سکوت پیدا نمیکردیم، امامزادهای که متولی آن چندان رسم دلبری و احترام امامزاده را نگه نداشته، کاش نگفتی بودی محمود جان.
هر چه باشد، بهترین راه برای حرفهای آقای رئیس جمهور سکوت است، سکوتی که خدا میداند تا کی ادامه پیدا کند.
رها کنیم این حرفها را، تا به حالا لبخند کودک را دیدهای؟ نه در عکس یا فیلم، از نزدیک و جلوی چشمهایت؟ دیدهای؟
تا به حال غذا دادن یک پرندهی مادر به فرزندانش را دیدهای؟ نه در عکس یا فیلم، از نزدیک و جلوی چشمعایت؟ دیدهای؟
تا به حال کودکی انگشت کوچکت را گرفته و با تو همراه شده است؟ تا به حال کودکی تو را سفت بغل کرده است؟ تا به حال نوزادی در قنداق را وقتی که خواب است در آغوش کشیدهای؟
تا به حال برهی تازه متولد شدهای را دیدهای که راه رفتن را در ده دقیقه یاد میگیرد و ... آه
تا به حال امید داشتهای؟ امیدی در انتهای ناامیدی؟
سعی میکنم حالم این روزها شبیه توصیهی مسیح باشد. به یاران خود، هنگاهی که لاشهی سگی را میبینند، و همه بد میگویند الا خود حضرت: چه دندانهای سفیدی.
تنها با دست نمی نویسم: پا نیز، همواره، همراهی نویسنده را می خواهد. استوار، آزاد و دلیر می دَوَد، گاهی بر دشت، گاهی بر كاغذ.((نیچه))