شاید همین امروز، چند ساعت دیگر
روزهای شلوغی گذشت، تنها و تنها کلمهای که میشود بعد از این جمله بکار برد، این است: فعلاً. آنقدر صحبت کردن در مورد آینده سخت شده که حد و حساب ندارد، نه یک آیندهی خیلی دور و یا حتی دور، نه برادر من، نه جان من، همین آیندهی نزدیک، همین هفتهی آینده، همین دو سه روز آینده، همین فردا و شاید همین امروز، چند ساعت دیگر. نمیدانم دقیقاً مشکل کار کجاست، البته این تنها ندانستهی من در این حوزه نیست، تا چند ساعت دیگر سر کار حاضر میشوم و خدا میداند که چه غافلگیریِ جدیدی در انتظار ماست. کلاً خاصیت دنیا و روزگار است که آدم را غافلگیر کند، اما این روزها دُز اتفاقات ناگهانی زیاد شده و برای انتخاب عکسالعمل صحیح و درست وقت نداریم. در این وقتها چه باید کرد؟ باید از آموختههای وقت آرامش برای این روزها بهره ببریم و باقی را بسپاریم به ذات حضرت دوست.
تنها با دست نمی نویسم: پا نیز، همواره، همراهی نویسنده را می خواهد. استوار، آزاد و دلیر می دَوَد، گاهی بر دشت، گاهی بر كاغذ.((نیچه))