گئورگی به زاموش
گئورگی بیواژه میگفت: «زاموش» جان تا امروز صبح هیچ کس، هیچ نفعی از مُردنش نبرده است. به ویژه در این سالها که بیشتر از گذشته به زنده ماندن نیاز داریم.
و زاموش بی لب و دهان خندیده بود.
همشهری جوان- شمارهی هفدهم- مهر 91
داستان پشتِ پلکِ تر پائیز، نوشتهی محمد صالحعلا
+ نوشته شده در شنبه ۱۳۹۱/۰۸/۰۶ ساعت 21:45 توسط حسین
|
تنها با دست نمی نویسم: پا نیز، همواره، همراهی نویسنده را می خواهد. استوار، آزاد و دلیر می دَوَد، گاهی بر دشت، گاهی بر كاغذ.((نیچه))