من چه کار می‌کنم؟ خودم هم نمی‌دانم، از این زمانه و جور آن به نوشتن پناه می‌برم و حالا که جور زمانه اساسی دارد رُخ نشان می‌دهد، من از حداقل پناه‌گاه‌ام دارم دست می‌کشم!هیهات. ضمن اینکه حرف دوستان شفیق‌ام هم برای‌ام اهمیت دارد، انگار دنبال بهانه بودم برای برگشت؟نه؟

دلم می‌خواهد در مورد اجلاس تهران کمی حرف بزنم، چون هر کاری بکنم، من یک آدم سیاسی هستم، البته از درون، یک جورهایی سیاسی کامل که نمی‌شود گفت، از آن آدم‌هایی هستم که ... بهتر است خودم را لو ندهم، بله می‌گفتم، دوست دارم در مورد این اجلاس حرف بزنم و حداقل به خودم ثابت کنم که این همه هزینه (منظورم الزاماً هزینه خورد و خوراک و این‌ها نیست‌ها، منظورم هزینه‌های تحریم شدن است) الکی نبوده است، اگر آدمی نتیجه‌ی یک کار را ببیند، بیشتر دل‌اش به ادامه‌ی کار قوت می‌گیرد، تا ببینیم این اجلاس برای ما به جز ترافیک تهران-شمال و کلی افسانه پردازی مردم (نمونه‌اش همین که می‌گویند 5 میلیون داده‌اند طرف خانه یا مغازه‌اش را تخلیه کند، چقدر دموکراتیک!) چیز مفیدتری هم دارد یا نه. البته خوش بینی ذاتی من می‌گوید: دارد. ولی باز صبر کنید و ببینید.

محور رشت-تهران دیشب غوغا بود، بلیط ساعت یک و نیم را گرفته بودم که تماس گرفتند و گفتند که ساعت حرکت اتوبوس با تاخیر می‌شود، دو و نیم، آن هم با وی‌آی‌پی، خوب اول‌اش کلمه‌ی تاخیر کمی کلاس هم داشت، پروازم تاخیر داره!! ولی وقتی ساعت شش بعد از ظهر از رشت راه افتادیم، به هر چه تاخیر و باعث و بانی تاخیر است .... شلوغی جاده هم قوز بالای قوز شده بود که نگو، ساعت دو بعد از نیمه شب خانه بودیم، با تنی خسته و اعصابی خورد از این همه شلوغی. در همین شلوغی‌ها بود که همسرم به من گفت که بهتر است وبلاگم را دوباره آب دیت کنم، که تا باد چنین بادا.

به هر حال باز نوشتم، به هر حال.