برای مدت کوتاهی می‌خواهم ننوسیم و سکوت کنم، شاید در اعتراض به خودم و تمام اشتباهاتی که خواسته و ناخواسته انجام داده‌ام، می‌خواهم به خودم ثابت کنم برای خیلی‌ها تنها تعارف هستم و در حد تعارف دوست، می‌خواهم ننوسیم و عصبانی باقی بمانم، عصبانی از حرف‌هایی که شنیده‌ام و توقع عذرخواهی از گناه نکرده، من خودم را می‌شناسم، برای صلح حتی خودم را قربانی می‌کنم، من اصلاً یک قربانی هستم، کسی که باید سرش را تا الان بریده باشند، هر کسی به نوبه‌ی خود، مدیر فلان فروشگاه تا نزدیک‌ترین و دورترین آدم‌ها، باید قربانی باشی تا بقیه احساس پیروزی کنند و بعد لبخند زنان بگویی زندگی شیرین است. من از این شیرینی زندگی زده‌ام.