لیاقت بیرحمی
احوالاتم این روزها خوب نیست، انگیزهای برای زندگی نمانده، چه برسد به آب دیت وبلاگ، این روزها دنیا دارد آن روی سگش را نشان میدهد، رویی که واقعیت دارد، واقعیتی که تو را با صورت روی زمین میکشد تا جایی که جان داری، واقعیتی آرام و دردآور تو را خواهد بلعید، واقعیتی که جز کشور و شرایط جامعه و والدین، خودم هم در ساختنش دست داشتهام، واقعیتی که تلخ نیست، بیرحم است.
همیشه این جملهی علی در گوشم زنگ میخورد: هر چه داری، هر کجا هستی، هر موقعیتی، لیاقت توست، لیاقت من این شهر است، این کشور است، این من است.
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۳۹۱/۰۴/۱۱ ساعت 6:35 توسط حسین
|
تنها با دست نمی نویسم: پا نیز، همواره، همراهی نویسنده را می خواهد. استوار، آزاد و دلیر می دَوَد، گاهی بر دشت، گاهی بر كاغذ.((نیچه))