کریم
دارم به روزی که گذشت فکر می کنم
چه اتفاقاتی افتاده؟
چیزی شنیده ام که ناراحتم کرده
چیزی در مورد خیانت انسان ها به هم
شیطان فقط در داستان های بد نیست
منتها
خسته شده ام از سیاهی
دنبال تصویر زیبای امروز بودم که
مردی از کنارم رد شد
برگشت، پشت سرش را نگاه کرد و گفت:
کریم بدو دیگه.
کودکی شاید سه ساله، کوچولو مچولو، آنقدر کوچولو که تمام صورتش قد کف دستم بود
به بزرگی اسمش لبخند زدم یا به کوچکی قدش؟ نمی دانم، همین را می دانم که تصویر زیبای روزم شد.
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۳۹۱/۰۲/۲۴ ساعت 22:44 توسط حسین
|
تنها با دست نمی نویسم: پا نیز، همواره، همراهی نویسنده را می خواهد. استوار، آزاد و دلیر می دَوَد، گاهی بر دشت، گاهی بر كاغذ.((نیچه))