تقدیم به بزرگترین برادر کوچکم
سلام برادر، می دانم کمی دیر است منتها می خواهم به تو تولدت را تبریک بگویم، ماهی که گذشت تولد دو نفر از بهترین های زندگی من بود و من در مورد هر دو کوتاهی کردم، می بینی که، الان اردیبهشت است و من دارم حالا تولدت را به تو تبریک می گویم! نمی دانم چه بگویم، کتابی که برای تولد تو آماده کرده ام را ورق میزنم، جایی برای یادداشت دارد ولی نه به اندازه ای که من می خواهم، برای همین اینجا برایت می نویسم، بعداً خبرت می کنم که بیایی و این را بخوانی، جملاتی که کمی دیر بیان می شود ولی هنوز گرم است، مثل کاغذی که تازه از پرینتر زده بیرون، می دانی چیست؟ می توانستم مثال نان تازه ای را بزنم که همین الان از تنور بیرون کشیده اند، لایش پنیر گذاشته اند و داده اند دستت تا بخوری، این گرمی خیلی لذت بخش است، اما از جنس گرمی این حرف ها نیست، همان که گفتم، مثل کاغذ بعد از پرینت.بگذریم، باید به تو تبریک بگویم، تولدت را، همان روز تولد خواستم با تو تماس بگیرم، اما گوشی را بر نداشتی، پیام دادم، جواب ندادی و من فراموش کردم تا دو روز بعد که داشتم دستانم را می شستم، عادی ترین کار و البته بی ربط ترین کار به فکرهایی که به ذهنم رسیدند، ناگهان به ذهنم رسید که من تولدت را تبریک گفته ام یا نه؟ یادم نیامد که تلفنی حرفی زده باشیم و ... باز اگر امکانش هست، بگذریم، می دانی چیست؟ من کتاب های خوب را به دو دسته تقسیم می کنم، یکی آنهایی که داستان کُلیتی خوب دارد و می توانی برای کسی تعریف کنی و نتیجه اخلاقی هم بگیری و دسته ی دوم کتاب های خوب مربوط می شود به کتاب هایی که از دید خیلی ها شاید سر و ته نداشته باشد ولی پر است از دیالوگ های شاهکار در مورد دنیا و زندگی و انسان و ...راستش حرفش را در طول داستان می زند، آنهم تدریجی، به همین خاطر هم وقتی تمام می شود (نه به سبک کلاسیک که باید نتیجه گیری کند) خیلی ها می گویند: این چه داستان مزخرفی بود، این چه پایانی بود و از این حرف ها دیگر. منتها این کتاب ها خوب هستند و البته خواندنی، به شرط اینکه بدانی با چه چیزی طرف هستی.
من هم برای تولدت کتاب خریدم، خیلی راستش را بخواهی زنم خریده و در واقع از طرف هر دوی ماست، این که چرا این کتاب قرار شد برای هدیه به تو انتخاب شود، یک داستان نوع دوم دارد، که بماند، این کتاب و داستانی که درون آن جریان دارد، شامل هر دوی مولفه های کتاب خوب است، هم آخرش درست و درمان تمام می شود و می فهمی که تهش است و هم اینکه پر است از دیالوگ های شاهکار، برای همین می دهم به تو، فقط با یک توصیه کوچک، فضای قصه تنها چیزی بود که برای هدیه ی روز تولد مناسب نبود، اما در این مورد خودت تصمیم بگیری بهتر است، خودت بگویی هدیه خوبی گرفتی بهتر است و اما کتاب، بله، همین کتابی است که فردا در دستانت خواهد بود و صفحه ی اولش تنها نوشته شده: تولدت مبارک.تقدیم به بزرگترین برادر کوچکم.
+کتابی که به برادرم هدیه داده ام، "سه گزارش کوتاه درباره ی نوید و نگار"است، نوشته ی مصطفی مستور ، نشر مرکز است.
تنها با دست نمی نویسم: پا نیز، همواره، همراهی نویسنده را می خواهد. استوار، آزاد و دلیر می دَوَد، گاهی بر دشت، گاهی بر كاغذ.((نیچه))