مسیر
مجید رسید، از شیراز راه افتاده بود (دیروز) امروز رسید، مسیرش طولانی بود و باید همراه خودش چند داستان می آورد، از ترمینال هایی که عوض کرده، از همسفرانی که به او آجیل تعارف کرده اند، از راننده هایی که ... پرسیدم مسیرت کجا بود؟ گفت اصفهان، اراک، ملایر، همدان و اینجا. همین! همین بود،؟کل این چند صد کیلومتر؟بستگی به نگاهت دارد و زاویه ی دیدت، گاهی در خانه می مانم و آنقدر حرف برای زدن هست که ... گاهی هم آنقدر درگیر آمد و شد هستم که ...
امروز به گربه ی پلاس در حیاط غذا دادم، همین کار را اگر کرده باشی می دانی چقدر کیف دارد، وقتی یک حیوان وحشی به تو اعتماد می کند، وقتی می توانی رام کنی، وقتی می توانی رام شوی!
+ نوشته شده در جمعه ۱۳۹۰/۱۲/۲۶ ساعت 21:54 توسط حسین
|
تنها با دست نمی نویسم: پا نیز، همواره، همراهی نویسنده را می خواهد. استوار، آزاد و دلیر می دَوَد، گاهی بر دشت، گاهی بر كاغذ.((نیچه))