قیافه ی هسته ای
حرف های همسفر ساده ی من هنوز توی گوشم هست که می گفت:
به خدا یکبار هم نماز جمعه نرفته ام، مدرسه زوری می بردند، من فرار می کردم، هر طوری بود فرار می کردم، خدا لعنتسان کند، وقتی سرباز بودم به زور من را یکبار بردند، ازشون نمی گذرم. می گن ما انرژی هسته ای داریم، دورغ می گن، به ما اصلا میاد انرژی هستته ای داشته باشیم؟! اصلا به مردم ایران میاد انرژی هسته ای داشته باشن، اصلا خود من، به قیافه ی من هسته ای میاد؟!هین امام جمعه ی ... می گفت: انرژی هسته ای حق مسلم ماست، ماست خیار، اصلا می دونی خیار چنده؟ ماست کیلویی چنده ...
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۳۹۰/۱۱/۲۴ ساعت 23:56 توسط حسین
|
تنها با دست نمی نویسم: پا نیز، همواره، همراهی نویسنده را می خواهد. استوار، آزاد و دلیر می دَوَد، گاهی بر دشت، گاهی بر كاغذ.((نیچه))