THE DEVIL`S DOUBLE
خیلی وقت پیش (یعنی سال های دانشجویی) کتابی به دستم رسید با این عنوان: من پسر صدام بودم، الان دقیقا یادم نیست که نویسنده اش کی بود و مترجم و البته انتشاراتش، در اولین فرصت ته ش را در می آورم و به اطلاع عزیزانم می رسانم، منتها خواندن آن کتاب یک نتیجه گیری خیلی کلی را در مورد جنگ عراق برای من رقم زد، من تکلیف خودم را با این جنگ مشخص کردم، خودم با خودم، انسان ایده آل گرا با نگاه به واقعیت سر خورده می شود ولی در نهایت حرف خودش را می زند، اگر مهره های شطرنج این دنیا دستم بود، صدام را کنار می گذاشتم اما بی جنگ، جنگ بد است و صدام هم بد بود، وقتی با بعضی از مردم عراق صحبت می کردم، آنها هم راضی بودند از رفتن صدام، این ها که می گویم همه یک اما و اگر و منتها پشتش دارد، تا به مقصود حرف و فکر درست برسم، هی باید از این کلمات استفاده می کردم، در نهایت نبودن عدی صدام حسین برای عراقی ها خوب بود، فیلم آن کتاب که بدستم رسید، مجموعه ای از این کلمات را دوباره ردیف کردم، خوب شد که آمددند و این شیطان را نابود کردند، بد شد که آمدند و آن همه آدم را کشتند، خوب شد فلان شد، بد شد که بهمان شد...
اوضاع عراق واقعاً افتضاح بوده ... الان مطمئناً بهتر است ...
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۳۹۰/۱۰/۲۶ ساعت 9:52 توسط حسین
|
تنها با دست نمی نویسم: پا نیز، همواره، همراهی نویسنده را می خواهد. استوار، آزاد و دلیر می دَوَد، گاهی بر دشت، گاهی بر كاغذ.((نیچه))