الان کجا هستم؟ حدس می زنی؟ نمی زنی؟ خوب باشد، مثل بچه ی آدم می گذارم کف دستت که الان و دقیقاً همین الان در مترو هستم و دارم به سمت کرج حرکت می کنم، می دانی چیست؟ از این جلوه های فناوری لذتی می برم عجیب که نپرس و نگو. فکر می کنی وسط بیابان های ناکجا آبادی و امکان ندارد دست کسی بهت برسد، موبایلت زنگ می خورد و طرف مقابلت تازه از استخر سرپوشیده ی هتل استقلال با تو تماس می گیرد که بیا و بدهی ات را بده، می دانی فناوری یعنی همین. لذتش را حس می کنی، تازه من به بیست سال پیش فکر می کنم که اگر این حرف ها را به کسی می گفتی شاخ در می آورد، در مورد صد سال پیش حرف نمی زنم، در مورد خواب و خیال دیروز و همین نزدیکی هایم حرف می زنم، این شده فناوری را دوست دارم، تازه تخصص خاصی هم نمی خواهد، با یک اپرا مینی و یکی و دو کلیک اخبار بی بی سی را در لندن می شنوی و تازه برای هر کسی که خواستی می فرستی، نمی دانم، شاید هم من تنها از این موجود خوشم می آید که البته بعید می دانم، از پنجره حرکت کوه و درختان و زمین را نگاه می کنم و در فکرم برای تمام دوستانم آرزوی خوشی و شادی دارم، خوب همین که این امکان به من داده شده خوب است دیگر، دوستتان دارم از پشت خطوط الکترونیک، جاده ای که من را به تو برساند، دوست دارم.