شیخ زاهد کجاست؟

دو تا شیخ زاهد داریم، یکی قزوین، یکی لاهیجان، آن از این یکی معتبر تر است، هر سال آقای یادگاری همین موقع ها عده ای را جمع می کرد و با هم می رفتند زیارت، می رفتند قزوین.

من زیارت شیخ زاهد می رفتم؟ بهانه آنجا رفتن تنها یک چیز بود، یک داستان، داستان یا روایت، نمی دانم.

من گفتم لاهیجان، بغل دستی من گفت لنگرود و ماشین نگه داشت، از راننده آدرس شیخ زاهد را پرسیدم، گفت می خواهی چه کار، می خواهم بروم قبرستانش. آخر یک سری هم می روند دانشگاه با همین شیخ زاهد گفتن که آدرسش فرق می کند، جاده ی لنگرود است، می رساندمت و رساند.

یک کوچه ی باریک بود که یک تابلوی کوچک نشان مقبره را داشت، هوای هفت صبح خیلی می چسبید، توی دما ماه هوا خوب بود، کوچه ی سربالایی را بالا رفتم، در پیچ کوچه درخت نارنگی یکی از خانه ها فضا را رنگ آمیزی کرده بود، خیلی با حال بود، خیلی زیبا بود، پله ها و سنگفرش مسیر درست شده تا مقبره که مشخص شد، قبرستان هم مشخص شد، همین پایین بود، قبرستان شیب دار شیخ زاهد، شروع کردم به گشتن، دنبال دو قبر داستان گشتم، بعد از یک دور شمسی و قمری آخر آن بالا بالا ها پیدایشان کردم، مقبره ی بیژن نجدی و بلقیس سلیمانی، فاتحه ای و ... ذوق مرگ شده بودم که زنگ زدم علی، می دانی کجا هستم؟ نه؟ لاهیجان؟ اونجا چی کار می کنی؟ اومدم سر قبر بیژن نجدی، بیژن نجدی کیه؟

من ذوقم کور نشد، تا آخر برایش توضیح دادم، در حالی که به سمت لاهیجان قدم می زدم ، در مورد بیژن نجدی و بلقیس سلیمانی و کتاب "پسری که مرا دوست داشت" توضیح دادم. هوا فوق العاده بود.