جنبه ی کچلی
برگه ای دو روز زیر کیبورد جا گذاشته بودم امروز با خودم آوردم خانه، رویش این
ها را نوشته ام:
مثل گوسفند
مزاحمت تلفنی
فیلم هندی
مودب و اورژانس و تلفظشان
صد در دو میلیون درصد!
پاتوق
این روزا نهنگو سر نمی برن .... این روزا
خوب هر کدام از این بالایی ها که به نظر تیتر می رسد باید روایت کننده ی یک
اتفاق باشند، هفت تا مطلب، هفت تا قصه، هفت حرف جدا در مورد یک روز، باید شروع
کنم؟ بله
مثل گوسفند، اشاره ای است به داستانی که از یک فکر شروع شد، چند رفیق جون جونی
تصمیم می گیرند که کمی متفاوت از بقیه باشند، این اتفاق کی افتاد؟ وقتی که دست در
جیب و سر در گریبان با هم از کنار سلمانی قدم زنان عبور می کردند، یکی رو به بقیه
می گوید: این پسره رو می شناسید، سلمونیه؟ یکی می گوید آره و بقیه می گویند نه،
ادامه می دهد که این همان است که سربازیش را سیستان و بلوچستان بوده، تازه برگشته،
ببین هنوز موهای سرش کوتاه است، و بعد با اشاره به دسته موهای رفیقش می گوید:
بدبخت، ماه دیگه که رفتی سربازی باید با این ها خداحافظی کنی.
برام مهم نیست، دوباره در میاد
برام مهم نیست (با دهن کجی این را می گوید) آره جون عمه ت!
جان تو
جان خودت، جان بابات
ولی مثل اینکه برای تو مهمه
چی؟ مو؟ نه اصلا.
بروووووو
بریم بزنیم؟
نیم ساعت بعد سه تا کله ی کچل، آنهم با شماره ی صفر، زیر کلاه های پشمی از
سلمانی می آیند بیرون
ما دیوانه ایم که زمستون سرمونو تراشیدیم، این جمله از نفر سومی است که در این
کل کل نقشی نداشت ولی الان کله اش تراشیده است.
دو تا از این رفیق ها همکار ما هستند و اتفاقاً یک رفیق دیگر هم دارند که او
هم با ما همکار است ولی آن شب کذایی که آن ها چنین تصمیمی گرفته بودند، نبوده، خوب
باید هم رنگ جماعت شد، حتی به زور، به کمک دو تن از همکاران پایه ی دیگر دست و پای
رفیق چهارم گرفته شد و مثل گوسفند موهایش قیچی شد، قشنگ خواباندنش روی زمین، دست و
پایش را گرفتند، آن کسی که قیچی دستش بود، بسمه اله ی گفت و .... فردا چهارمین نفر
سر کار نیامد.
من مانده ام که آن سه نفر جنبه ی کچلی نداشتند یا این یک نفر.
بقیه ی موارد باشد برای بعد به شرط حیات و به شرط به یاد ماندن.
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۳۹۰/۱۰/۱۹ ساعت 18:26 توسط حسین
|
تنها با دست نمی نویسم: پا نیز، همواره، همراهی نویسنده را می خواهد. استوار، آزاد و دلیر می دَوَد، گاهی بر دشت، گاهی بر كاغذ.((نیچه))