وقتی دل قسمت می کردند

آزاد بودی هر دلی می خواهی برداری

از هر رنگی

از هر جنسی

و هر تعدادی

همه رنگی هم بود

سبز ، زرد ، سفید ، سیاه . . .

همه جنسی هم داشت

چوب ، شیشه ، سنگ . . .

هر چقدر که در سینه ات جا می شد می توانستی دل برداری

من خام بودم

سنگ سیاه را برداشتم برای دلم

سیاه را به خاطر اینکه دیگر بالاتر از سیاهی رنگی نیست

و سنگ را برای این برداشتم که نشکند

من خام بودم

هم بالاتر از سیاهی رنگ بود

و هم سنگم شکست

جایش در سینه خالی است

درد می کند.