درد های زندگی
دوست داشتم
تنهایی
با واژه و شعر
می رفتم یک کافه شلوغ وسط رویا
و پشت میز های خاطره می نشستیم
و من از شعر برای واژه می گفتم
و شعر از واژه برای من
من برای واژه چای می ریختم
واژه قهوه برای شعر
و به یاد منطق
چای سبز سفارش می دادیم با طعم سانسور
عاشق عشق نیستم که دعوتش نمی کنم
ولی اگر آگاهی بیاید
که "شاید این جمعه بیاید"
آن وقت من می مانم و لذت درد های زندگی
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۳۹۰/۰۳/۲۲ ساعت 8:34 توسط حسین
|
تنها با دست نمی نویسم: پا نیز، همواره، همراهی نویسنده را می خواهد. استوار، آزاد و دلیر می دَوَد، گاهی بر دشت، گاهی بر كاغذ.((نیچه))