قطار وحشی
روزی که گذشت: پر بود از شهر کتاب ، افسرده شدم چون کسی نبود
که براش کتاب معرفی بکنم ، فقط کتاب تگ زدیم و توی قفسه ها گذاشتیم ، حال
گیری بود.
میثم بعد از مدت ها تماس گرفت و گفت که بالاخره تصادف کرده ، اگر بخوام رانندگی میثم رو در یک کلمه خلاصه کنم میگم:
وحشیانه.
هر شب میان مقبره ها راه می روم
شاید هوای زیستنم را عوض کنم
دارد قطار عمر کجا می برد مرا
یا رب عنایتی ، ترنم را عوض کنم
+ نوشته شده در جمعه ۱۳۹۰/۰۳/۲۰ ساعت 10:41 توسط حسین
|
تنها با دست نمی نویسم: پا نیز، همواره، همراهی نویسنده را می خواهد. استوار، آزاد و دلیر می دَوَد، گاهی بر دشت، گاهی بر كاغذ.((نیچه))