خسته نباشید
- به همکارت خسته نباشید گفتی؟
این جمله کوتاه برای یک ساعت منو از فکر و خیال بیرون کشید.
هفته ی پیش یه سوتفاهم ساده رابطه همکارم و من رو تیره کرده بود ، یه لحظه گرد و خاک شد ولی غبارش تا دقیقاً همین جمله در هوای بین ما باقی مانده بود و این جمله از زبان کسی بود که این سوتفاهم رو دیده بود و حالا از من می خواست که رابطه م رو عادی کنم.
این که این رابطه در نهایت عادی شد یا نه موضوع من نیست.
موضوع من اتفاقات ساده ی زندگیه که گاهی چنان مهم می شه که اصلاً انتظارشو نداری ، گفتن خسته نباشید ساده ترین کار ممکنه و من روزی دو میلیون بار به صورت لج در آر تکرارش می کنم ولی این بار نمی تونستم بگم و یه دفه تمام مسائل آینده و قرض و بدبختی و . . . در کنار یه کار ساده روزمره رنگ باخت.
و تازه حالم هم بهتر شد و ساعتی رو بدون فکر و ذکر(انرژی گیر و سوزاننده ی امید) گذروندم.
واقعاً زندگی پر است از بهانه هایی برای شادی و لذت بردن و زندگی یعنی هنر استفاده از بهترین بهانه ها.
بهانه یک کار ، یک سفر ، یک ملاقات ، یک چای و یا حتی یک "خسته نباشید".
تنها با دست نمی نویسم: پا نیز، همواره، همراهی نویسنده را می خواهد. استوار، آزاد و دلیر می دَوَد، گاهی بر دشت، گاهی بر كاغذ.((نیچه))