دلم می خواهد کتاب معرفی کنم

این کار را دوست دارم

دلم می خواهد برای کسی کتاب بخوانم

این کار را دوست دارم

دلم می خواهد بعد از این معرفی و خواندن ، طرف رو به من بگوید : می خرم

این حرکت را دوست دارم

دلم می خواهد آمپولی بسازم حاوی همه ی کتاب های دوست داشتنی دنیا و به خودم آمپول کتاب تزریق کنم و . . . تفننی البته ها

این کار را آرزو دارم

دلم می خواهد . . .

خدا آرام پشت گوشم می گوید : بخواب عزیزم ، فردا هم روز من است و هم روز تو ، دور نیست که به آرزویت می رسی.

دلم می خواهد بخوابم

و خواب هفت فرشته ی هفت شهر را ببینم که دارم برایشان کتاب میخوانم و آنها کتاب ها را می خرند.