من هنوز گیجم
روز گذشته تعطیل بود، منتها سرپرست بخش به من گفته بود که سر کار حاضر باشم، ظاهراً مراحل اداری حضور من در بخش انجام نشده بود و مجوزهای لازم هم دریافت نشده بود (میبینی چه جای خفنی کار میکنم)، این را وقتی متوجه شدم که نگهبان، اجازه ورود به من نداد، خوب، چه کار باید میکردم؟ منتظر ایستادیم تا مسئول اداری بیاید و من را سین جیم کند که چرا خودش از حضور من خبر ندارد! سوال کردند، جواب دادم و رفتم تو، وقتی میرفتم توی شرکت، فکر نمیکردم که بیست و چهار ساعت بعد از شرکت خارج خواهم شد، نه به آن دم در راه ندادن و نه به این نگه داشتن.
این را گفتم که بدانید و آگاه باشید که من در بیست و چهار ساعت گذشته سر کار بودم و برای همین دیر آب دیت کردم.
در همین 24 ساعتی که سر کار بودم، اخباری به گوشم رسید که در نوع خود شنیدنی، عجیب و جالب بود.
نقل از سایت عصر ایران:
خودروی یکی از همین مداحان جناحی ، حدود 5 شب قبل در یکی از اتوبان های درون شهری تهران با یک پژو 206 که زوج جوانی در آن بودند تصادف می کند . بعد از تصادف و درگیری لفظی ، یکی از افراد حلقه این مداح ، با سلاح کمری 5 تیر به سمت خودروی این افراد شلیک می کند و بعد هم با هم فرار می کنند.تا لحظه نگارش این مطلب نیز خبری از دستگیری و برخورد با این مداح و تیرانداز همراه وی نیست.
خوب این یعنی چی؟ همراه یک مداح اسلحه کشیده و کسی نیست از او سوال کند، خرت به چند؟ آن وقت چپ و راست کسانی در حد وزیر و وکیل مردم را زیر تیغ سوال میبرند؟
+ نوشته شده در جمعه ۱۳۹۲/۱۰/۱۳ ساعت 20:23 توسط حسین
|
تنها با دست نمی نویسم: پا نیز، همواره، همراهی نویسنده را می خواهد. استوار، آزاد و دلیر می دَوَد، گاهی بر دشت، گاهی بر كاغذ.((نیچه))