به نام خدا

هر چند این روزها برای‌ام عادی نیست و هر روز در حال روبرو شدن با یک موضوع جدید هستم، منتها گاهی در همین وقت‌ها هم، وقتی از هیجان اولیه کم می‌شود، به سمت عادی شدن پیش می‌روم.

از وقتی وبلاگ نویسی را آغاز کرده‌ام، شاید بالای 100 بار از کلمه "عادی" یا "معمولی" استفاده کرده‌ام و اعتقاد راسخ دارم که یک آدم عادی و معمولی هستم، منتها در ته دلم، هنوز نمی‌خواهم با این موضوع کنار بیایم، برای همین می‌گردم و هر چیزی که روند عادی شدن و معمولی بودن را بهم می‌زند، پیدا می‌کنم و سعی می‌کنم، هر چند کم از این دو واژه‌ی کلیدی دور باشم. نمونه‌ی تلاش برای دور شدن از این دو واژه، نوشتن و نوشتن و نوشتنِ هر روزه است.