به نام خدا

1-امروز همکاران همتی کردند، بس بلند و سفارشات به موقع تحویل گردید، از همین جا دست تک تک‌شان را (جز دودره بازانِ تابلو) می‌فشارم.

2-تب‌خال زده‌ام، در ایام سرما بساط ما همین است، همسرم پرسید: کی اتفاق افتاد؟ فکر کردم شاید صبح، یک دفعه دیدم‌اش، توی آینه بود، حالم گرفته شد، همسرم بعد از شنیدن گرفتگی حالم گفت: دختر چهارده ساله که نیستی! تب خاله دیگه.

3-رئیس تاکسیرانی وعده داده‌اند که دانشکده‌ی تاکسیرانی به زودی افتتاح می‌شود! چقدر خبر خوبی است، بالاخره یکی به فکر افرادی افتاد که می‌رفتند دانشگاه و چهار پنج سال جان می‌کندند و بعد از فارغ‌التحصیلی در تاکسی و تاکسی‌رانی جذب می‌شدند و کارشان در راستای تحصیل‌شان نبود، حالا حداقل کارشان در راستای تحصیل‌شان است، جای شکرش باقی است خوب.

سبز باشید