داستان مردم نازنين تمامي ندارد

ديروز پريروزها،‌دختر رئيس كارخانه آمده بود براي بازديد از شركت، آمد، و چرخي در طبقات و واحدهاي مختلف زد و رفت. يكي از كارگرها من را كنار كشيد و گفت: مي‌‌خوام باهات مشورت كنم. گفتم: بگو عزيزم. گفت: به نظرت دختر خوبي بود؟ پا پيش بذارم؟