لیموناد سیاسی
به نام خدا
1- امروز بیست و هشت مرداد است و شصت سال از کودتای 28 مرداد 32 میگذرد، به واسطهی این روز در مورد مصدق دوباره خواندم، دوباره به تاریخ نگاهی انداختم و دوباره کسانی را شناختم که زیر ذره بین بعضیها بزرگ شده بودند و گاهی هم از دید بعضیها کوچک شده بودند، دکتر مصدق برای همهی ما به واسطهی آرمانهایش و کاری که باعثاش بود، قابل احترام است، روحش شاد.
2- امروز از آن روزهای آرام و اعصاب خورد کن بود، از آن سکانسهای کابویی کشدار و بیهدفِ بعدازظهر در کافهای خلوت که میشد صدای مگس را در هوا شکار کرد. باز هم باید تصمیم بگیرم ولی هنوز وقت دارم، وقت دارم به اندازهی یک لیوان لیموناد که به سلامتی خودم بالا بروم، وقت دارم و دارم وقت را از دست میدهم، لیموناد را مزمزه میکنم تا دیر بگذرد، تا زمان داشته باشم، تا ترسم را از کلانتر پنهان کنم، تا شهامتم را به رخ رقیب بکشم، تا شاید تنها فرصتم را از دست ندهم ...
3- روزنامهی کیهان خیلی باحال است، امروز مطلبی نوشته بود که غیر مستقیم انتقادی کرده باشد به حکم ریاست سازمان میراث فرهنگی که به آقای نجفی رسیده است و سوال پرسیده بود که: آیا این کار دهنکجی به نمایندگان مردم نیست؟ بعد سوال پرسیده بود که آیا در زمان احمدینژاد اگر ایشان چنین کاری میکردند، زمین پاستور دهن باز نمیکرد برای بلعیدن این رئیس جمهور؟ خاطر مبارک اهالی این نوشته هست که حضرتش، آقای رحیممشایی را معاون اول فرموده بودند و یک هفته به نامهی رهبر بیاعتنا کردند، رهبر هم نامهی خصوصی را علنی کرد و جلوی شر را گرفت، آن موقع نه زمین پاستور و نه هیچ زمین دیگری برای بلعیدن رئیسجمهور مردمی و محبوب آن روزها، هیچ اقدامی انجام نداد. و به قول شاهک: عاقلان دانند.
تنها با دست نمی نویسم: پا نیز، همواره، همراهی نویسنده را می خواهد. استوار، آزاد و دلیر می دَوَد، گاهی بر دشت، گاهی بر كاغذ.((نیچه))