نگرانی و شهید
به نام خدا
خدایا امروز چقدر فکر و ذکر داشتم! به همه چیز باید فکر میکردم، کار، خانه، زندگی و . . . . .
1-نگران آقای نجفی بودیم که در این اوضاع بیکاری، چطور نان وزیر شدنش بریده شده که خبردار شدیم بر یک صندلی تکیه خواهد زد که پیش از این از آن آقای رحیم مشایی و آقای بقایی بوده است. مبارک باشد.
2-محمد زهرایی درگذشت، خدا رحمتش کند، آن وقتی که در شهر کتاب کار میکردم زیاد اسم خودشان و پسرشان را شنیده بودم، شهر کتاب باهنر هم که سر زدم، بدم نمیآمد به صورت تصادفی ببینمش، منتها نشد و ماند، ماند تا امروز که شنیدم در محل کارش فوت کرده است. شنیده بودم کسی که در راه کسب روزی حلال از دنیا برود شهید است.
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۳۹۲/۰۵/۲۷ ساعت 22:6 توسط حسین
|
تنها با دست نمی نویسم: پا نیز، همواره، همراهی نویسنده را می خواهد. استوار، آزاد و دلیر می دَوَد، گاهی بر دشت، گاهی بر كاغذ.((نیچه))