کارتریج شکست
امروز بد پیله شدهام، خودم هم میدانم، گیر سه پیچ دادهام به موجود عجیبی به نام: کارتریج! در تمام روز، فکر و ذکرم این بود که چطور و چکونه میشود این وسیله را باز و بسته کرد، کلمهی باز و بسته کردن، آدم را پرتاب میکند به دوران شیرینتر از عسل سربازی، آن وقتها که آشخور بودیم و در پادگان قدم آهسته میرفتیم، این دو کلمه، یعنی، باز و بسته کردن، بسیار زیاد به گوش ما میرسید، زد و از شانس ما هم، قرعهی باز و بسته کردن اسلحه با چشمان کاملاً بسته در آخرین رژه و آخرین نمایش آموزشی خورد به پست ما، البته خدا را شکر که جزو یگان چترباز نبودیم، وگرنه باید سروته تمام میدان را روی طناب و یک کابل زپرتی پرواز میکردیم. خدا را شکر، خلاصه ما هم یک اسلحهی ژ3 را برداشتیم و پینهای سر راه را یکی در میان در آوردیم و نازکترین سر بند را گذاشتیم جیبمان و یا علی از تو مدد، در 20 ثانیه اسلحه را باز کردیم و در 20 ثانیه آنرا را بستیم، عدهای از گردان ما از این حرکت به شدت خندهشان گرفته بود و مثل شاطر نانوایی هنگام باز و بسته کردن، اساسی بالا و پایین میپردیدند. بماند.
اسلحه با آن دنگ و فنگ را با چشمان بسته و نیش باز تسلیم ارادهی پولادین خود کردیم، منتها این کارتریج سوسول را نمیتوانیم، چرا؟ بگذار یک بار دیگر امتحان کنم ... . . . .
اسلحه با آن دنگ و فنگ را با چشمان بسته و نیش باز تسلیم ارادهی پولادین خود کردیم، منتها این کارتریج سوسول را نمیتوانیم، چرا؟ بگذار یک بار دیگر امتحان کنم ... . . . .
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۳۹۲/۰۵/۲۱ ساعت 22:29 توسط حسین
|
تنها با دست نمی نویسم: پا نیز، همواره، همراهی نویسنده را می خواهد. استوار، آزاد و دلیر می دَوَد، گاهی بر دشت، گاهی بر كاغذ.((نیچه))