خواب دیده‌ام که یک گاو شیرده هستم

منتها زیاد شیر نمی‌دهم، با اینکه تمام روز شیر می‌دهم، اما هر کسی که می‌دوشد من را، همین را می‌گوید:

گاو مردنی، شیر بیشتری نداری، خاک ...

حس بدی است، حس بدی است وقتی  می‌دانی به زودی به طمع گوشتت هم تو را خواهند کُشت.

کاش حداقل در زمان فرعون به دنیا آمده بودم، آنوقت در خانواده‌ای فقیر برای لقمه‌ای نان سگ دو می‌زدم و به خاطر دزدی همان یک لقمه نان به زندان می‌افتادم و هم سلولیِ یوسف می‌شدم و خوابم را برای‌اش تعریف می‌کردم و او هم تعبیر می‌کرد ...

آه که همین قدر هم شانس ندارم.