روز نیمه‌ی شعبان مبارک، امروز یک روزِ شادِ تعطیل بود، اینکه می‌گویم روزِ شاد، منظورم یک شادیِ مصنوعی (از همان‌هایی که در صدا و سیما زیاد می‌بینیم) نیست، اتفاقاً خیلی طبیعی و البته برای من غریب بود! خیلی وقت بود که مردم را اینقدر شاد ندیده بودم، بعد از انتخابات و جام‌جهانی، به نظرم حوصله‌ی مردم بیشتر شده است. سر یک چهارراه شربت پخش می‌کردند و راه‌بندان شده بود، راننده‌ها (در حرکتی که واقعاً برای من عجیب و غریب بود) به جای بوق زدن و عصبانی شدن، می‌خندیدند و در سکوت ترافیک را تحمل می‌کردند. الان هم که می‌گویم و برای خودم یادآوری می‌کنم، باورم نمی‌شود.

نیاز انسان به شادی شاید به اندازه‌ی نیاز انسان به هوا و آب و غذا نباشد ولی مطمئناً بدون شادی، بقیه‌ی نیازها یک عنصر اصلی برای زندگی را کم دارد، نیازی که این روزها خودِ ما به آن بی‌توجه هستیم، خودمان را با هر دلیل کوچک و بزرگ از این نیازِ مُبرم دور می‌کنیم. بهتر است برای خیلی از کارهایی که انجام می‌دهیم دوباره فکر کنیم، مثلاً مسافرت می‌رویم تا روحیه بگیریم و هوایی عوض کنیم و از محیطِ بد و ... خودمان را دور کنیم، آنوقت یک پلیس وظیفه‌شناس از راه می‌رسد و بابت تخلفی که کرده‌ایم، ما را جریمه می‌کند، چه می‌کنیم؟ به دفعات دیده‌ام که اوقات خودمان و خانواده را به همین راحتی خراب می‌کنیم، یک سفر خاطره‌انگیز و دوست‌داشتنی را هم. و هزاران مثال از این دست، به نظر شما ارزشش را دارد؟

تنها صحنه‌ای که از امروز در ذهن‌ام تا مدت‌ها خواهد ماند، تصویر پیرمردی بود که از جیب‌اش چند شکلات درآورد و به دو مرد، که در حال صحبتی جدی در مورد معامله‌ی اتومبیل بودند، تعارف کرد، چهره‌ی جدی مردها در کسری از ثانیه خندان شد و واقعاً در این لحظه احساس کردم که چقدر این مردم در حال حاضر شاد هستند، شاد برای توصیف‌شان کم است، شاد و امیدوار. امیدوار به تغییر و به فردایی روشن.