خوب، تمام شد، تمام اتفاقات، هیجانات، بحث‌های ریز و درشت و گمانه‌زنی‌های عجیب و غریب تمام شد، امروز آن روز موعود رسید و رئیس جمهور بعد از آقای دکتر محمود احمدی‌نژاد مشخص شد. ما نیز به نوبه خود و در حد همین نوشتار به ایشان و تمام کسانی که به ایشان رای داده‌اند تبریک می‌گوئیم، ان شااله چهار سال آینده، کشور متعادلی را تجربه بکنیم، مخصوصاً در موضوعات مهمی مثل اقتصاد و اشتغال و سیاست خارجی و ... (لامصب همه‌ی مسائل کشوری هم مهم هستند)، حالا که آقای دکتر روحانی رئیس جمهور شده‌اند، از خیلی‌ها صدا در نمی‌آید، اگر هم حرفی بزنند، کم خطر و در جریان همین صحبت‌ها خواهد بود.

منظورم چه کسانی است؟ مشخصاً منظورم با دوستانی است که در مورد انتخابات سال 88 فکر می‌کردند که تقلب صورت گرفته است، در مورد ماهیت و تقلب در انتخابات حرفی نمی‌زنند، چون کاندید دلخواه‌شان رای آورد، اگر مثل طرفداران باقی کاندیدها رای نمی‌آوردند هم همین قدر ساکت می‌ماندند و تمکین می‌کردند؟

البته این موضوع چندان برای من مهم نیست، امروز برای من صحنه‌هایی که دیدم بیشتر اهمیت دارد، امروز هر کسی را که دیدم، ذوق داشت و امیدوار بود، امید به آینده و فردایی که نیامده، امیدی که هشت سال پیش در سینه‌ی من موج زده بود و حالا ...  حس هم‌دردی داشتم، با کسی که حتی برای تاکسی هم با شوق دست تکان می‌داد، با لبخند کرایه می‌داد و بلند صحبت می‌کرد، با اعتماد به نفس و عزت نفس.

هر چند من با چشمان خُمارم نگرانم، نگران روزها و سال‌های نیامده، نگران اعتماد از دست رفته و مرغ پر زده‌ای که برنگشته. اما بگذار بازی کنم، بگذار امیدوار شوم و امیدوار بمانم، امید روزهایی که هر ایرانی روزش با اعتماد به نفس و لبخند و شوق شروع کند و با همین مواد اولیه هم ادامه بدهد، صبح را، روز را، ماه را و هر چهار سال ریاست جمهوری او را.