دوست بسیار عزیزم سلام

حالا که از پیش من رفته‌ای، غمی در من شکل گرفته که عجیب و غریب است، غمی است از جنسی که قبلاً تجربه نکرده‌ام، البته کمی رنگ دل‌تنگی دارد، منتها این نیست. وقتی به تو گفتم: مردم غُر زدن‌شان زیاد شده است، راست می‌گفتم، وقت‌هایی خودم از شنیدن این همه غُر دیوانه می‌شوم و  البته گاهی هم خودم غُر می‌زنم. لطفاً مرا بابت حرف‌های ناراحت کننده‌ای که در مورد دوستان زدم ببخش، بله ما همه می‌دانیم در چه زمانه‌ای زندگی می‌کنیم، زمانه‌ی سخت و پُر هیاهو، اما به راستی زمانه برای چه کسانی سهل و آرام بوده؟ هر دورانی را نگاه کنیم، مردم یک دردسر و یک دغدغه‌ی خاصِ خود را داشته‌اند، پس از چه گِله داریم؟ بهتر است به جای کاری که همه می‌کنند، کمی به خود بیاییم و درک کنیم که این موقعیت سخت هست ولی می‌شود با امید و سخت‌کوشی بیشتر از آن به سلامتی و خوشی عبور کرد. هم من و هم شما نگاه خوش بینانه به خیلی چیزها داریم، زمانه را هم بگذاریم کنار بقیه، منتها با این آگاهی و دانش که اگر این دوران سخت را بگذرانیم، می‌توانیم با افتخار سر بلند کنیم و بگوئیم : بوی خون می‌آمد ولی من زنده بیرون زدم.