این طور بهتر نیست؟
دوست بسیار عزیزم سلام
حالا که از پیش من رفتهای، غمی در من شکل گرفته که عجیب و غریب است، غمی است
از جنسی که قبلاً تجربه نکردهام، البته کمی رنگ دلتنگی دارد، منتها این نیست.
وقتی به تو گفتم: مردم غُر زدنشان زیاد شده است، راست میگفتم، وقتهایی خودم از
شنیدن این همه غُر دیوانه میشوم و البته گاهی
هم خودم غُر میزنم. لطفاً مرا بابت حرفهای ناراحت کنندهای که در مورد دوستان
زدم ببخش، بله ما همه میدانیم در چه زمانهای زندگی میکنیم، زمانهی سخت و پُر
هیاهو، اما به راستی زمانه برای چه کسانی سهل و آرام بوده؟ هر دورانی را نگاه
کنیم، مردم یک دردسر و یک دغدغهی خاصِ خود را داشتهاند، پس از چه گِله داریم؟
بهتر است به جای کاری که همه میکنند، کمی به خود بیاییم و درک کنیم که این موقعیت
سخت هست ولی میشود با امید و سختکوشی بیشتر از آن به سلامتی و خوشی عبور کرد. هم
من و هم شما نگاه خوش بینانه به خیلی چیزها داریم، زمانه را هم بگذاریم کنار بقیه،
منتها با این آگاهی و دانش که اگر این دوران سخت را بگذرانیم، میتوانیم با افتخار
سر بلند کنیم و بگوئیم : بوی خون میآمد ولی من زنده بیرون زدم.
+ نوشته شده در شنبه ۱۳۹۲/۰۱/۳۱ ساعت 9:16 توسط حسین
|
تنها با دست نمی نویسم: پا نیز، همواره، همراهی نویسنده را می خواهد. استوار، آزاد و دلیر می دَوَد، گاهی بر دشت، گاهی بر كاغذ.((نیچه))