صبح زود بود

ماشین یک دور برگردان را دور زد

و تا آن موقع که رو به مغرب بودیم

به سمت مشرق چرخیدیم

صحنه‌ی فوق العاده‌ی طلوع آدم را مجذوب می‌کرد

در زیبایی غوطه نخورده بودیم که گفت:

بی پدر مادر عجب طلوعیه!