خواب باشی یا بیدار، سر صبح باشد و یا نیمه‌ی شب، وقت باشد یا بی‌وقت، فرقی نمی‌کند، همسر عزیزم پی برده‌اند که : چرا دو روز وبلاگ را آب دیت نکرده‌ای؟ و توجیهات این جناب مقبول طبع آن جناب نیوفتاد و این شد که ساعت 12:30 نیمه شب آمده‌ام پای این پنجره‌ی روشن و صدای کلیدهای کیبود بی‌نوا را در می‌آورم.

عین این است که از خواب بیدار می‌شوی و تشنه‌ای، آب را می‎طلبی و خواب را هم، بین این که از رخت خواب کنده شوی یا نه، مردد، غلط می‌زنی که خوابت می‌برد، یک خواب شیرین که تنها با نگاه همسر می‌توان بر آن غلبه کرد.