به کودکی که امروز صبح در اتوبوس دیدم فکر می‌کنم

کودکی چهار پنج ساله که کت پوشیده بود و یک شلوار گرم‌کن

چه کار می‌کرد؟ گدایی؟

پدر و مادرش کجا هستند؟ خانواده ندارد؟

چه کسی غصه نان و روزی‌اش را می‌خورد؟ هیچکس؟

در کدام مدرسه درس خواهد خواند؟ خیابان؟

 عاقبت‌اش چه می‌شود؟ دزد؟

دلم می‌خواهد همه‌ی این فکرهای بد بینانه نباشد

و به لبخند معصومی فکر کنم که هنوز جوان است.