من و عکس
یا تماس با همکاری که ناگهانی رفت و به هیچ تماسی از جانب ما پاسخ نداد، تا اینکه دیروز در جریان تماس کس دیگری با او بودم و وسط مکالمه تلفنی خودم را وارد کردم و با همکار سفر کرده صحبت کردم، از دست من شاکی بود، باور نمیکردم و به موضوعی اشاره کرد که اعتقاد داشت، اعتماد از او از جانب ما سلب شده، خواستم آرامش کنم و با منطق پیش برویم، حرفهایی زد که اعتماد از خودم در مورد کسانی دیگر سلب شد. ای وای.
یا همین برهم زنی سخنرانی آقای لاریجانی هم یکی از صحبتهای من بود، یکی از عکسهای منتشر شده از کسانی که این سخنرانی بهم زده بودند، سندی شد در ذهنم از حضور روحانیت در همهی اتفاقات این مملکت. نقل قولی هست از دکتر علی شریعتی در مورد جامعهی روحانیت که میگوید:
من به عنوان کسی که رشته کارش تاریخ و مسائل اجتماعی است، ادعا می کنم که در تمام این ۲ قرن گذشته، در زیر هیچ قرارداد استعماری، امضای یک آخوند نجف رفته نیست، در حالی که در زیر همه این قراردادهای استعماری، امضای آقای دکتر و آقای مهندس فرنگ رفته هست؛ باعث خجالت بنده و سرکار!…
البته ایشان در مورد روحانیتی صحبت میکند در حد آیت الله و اینها، من اما به عنوان عام مردم با آخوندی سر و کار دارم در حد همانهایی که در عکس برهم زنی دیدم. کسی گول خورده، کسی که با منطق پیش نرفته و با هیاهو میخواهد حرفاش را به کرسی بنشاند، کسی که .... آه، امروز اصلاً نمیدانم در مورد چه چیزی باید حرف بزنم.
تنها با دست نمی نویسم: پا نیز، همواره، همراهی نویسنده را می خواهد. استوار، آزاد و دلیر می دَوَد، گاهی بر دشت، گاهی بر كاغذ.((نیچه))